|
« قضاوتی منطقی »
" من در میان پیشینیان وگذشتگان از تو نرم لهجه تر و از نظر ارائه دلیل، نیرومندتر نیافته ام."
(بخشی از مکاتبه شیخ سلیم خطاب به علّامه شرف الدین)
علامه سید عبد الحسین شرف الدین، یکی از عالمان بزرگ مکتب تشیع است. اینمرد بزرگ، همواره به دنبال راهی بود که بتواند مسلمانان را به آن اصل دینی که مراعات آن برهمه واجب است، بازگرداند و همگی را زیر پرچمی واحدجمع کندتا آنان برای یکدیگر برادرانی نیک و نمونه باشند.
او
در مصر به این آرزوی خود نائل گردید؛ آن هنگام که به ملاقات پیشوای دینی
اهل تسنن، یعنی "شیخ سلیم" رسید و درد دلش را با او درمیان نهاد. هردو
عالم بزرگ، اتفاق نظر داشتند که دو طائفه شیعه و سنی مسلمانند و اختلاف
عمده یشان در مساله امامت
است. لذا با یکدیگر قرار میگذارند که این مساله را با بررسی دلایل دو طرف
حل کنند و کتبا سوالات یکدیگر را جواب دهند. این پیشنهاد عملی میگردد و
آن مکاتبات ارزشمند، در کتابی به نام "المراجعات"،
جمع آوری می شود. ما در اینجا، تنها به ذکر نمونهای از آن مکاتبات در
خصوص مفهوم حقیقی حدیث غدیر که یکی از مهمترین ادله شیعیان در اثبات اصل
امامت، بسنده میکنیم.
پس
از آنکه علامه شرف الدین در نامه اصل واقعه غدیر و شرایط رویداد آنرا
را از منابع معتبر اهل تسنن نقل می نماید(در صورتی که شما نیز تمایل دارید
در این زمینه بیشتر بدانید، می توانید به کتاب مذکور و یا "مقاله غدیر و
اهمیت آن" مراجعه نمایید.)، شیخ سلیم در نامه خویش این گونه مینگارد:
· "لفظ مولا در قرآن به معانی متعددی استفاده شده است، گاهی به معنای وارث، مواردی صدیق و گاهی هم به معنای سزاوارتر به تصرف.
در
این راستا، اهل سنت منظور پیامبر از حدیث غدیر را این گونه بیان میکنند:
کسی که من ناصر، صدیق یا دوست او هستم، علی نیز چنین است. البته تاویل
آنها برخاسته از این ماجراست: در سفری که علی با جمعی به یمن رفته بود، او در راه خدا به افرادی سخت گرفت.
آنها نیزدرباره او حرف زدند و براو عیب گرفتند. رسول خدا برای اینکه گفته
ی بدگویان را رد نماید، بعد ذکر فضائل علی در مورد وی بالخصوص گفت : "هرکس
من ولی او هستم، علی ولی اوست." سپس درمورد اهل بیت به صورت عمومی حدیث
ثقلین(1) را فرمود. لذا اهل سنت میگویند در این حدیث دلیلی برامامت وجود ندارد."
علامه شرف الدین در پاسخ، اینگونه نگاشت:
· "...شما ارزش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را میدانید واز حکمت آن حضرت و عصمتش مطلعید و نیز میدانید که از روی هوس سخن نمیگوید و تنها، چیزی را میگوید که به او وحی شده است.
حال
اگر فلاسفه غیر مسلمان از شما بپرسند: چرا پیامبرتان هزاران نفر را در
گرمای سخت و در صحرای بدون آب و گیاه متوقف نمود؟ چرا درآغاز سخن از مرگ
خویش خبرداد؟ چرا گفت من مسئولم؟ راستی راجع به تبلیغ کدام حکم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)
مورد بازپرسی قرار میگرفت؟ چرا از حق بودن بهشت و آتش و مرگ و قیامت
پرسید؟ بر چه اساس عترت را هم وزن کتاب خدا قرار داد؟به راستی چراپیامبر
ازآنها گواهی گرفت که "مگر من از شما به خودتان سزاوارتر نیستم؟"و بعد
فرمود "هر کس من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست." واقعا هدف او از
این همه تلاش و به وجود آوردن چنین محشری چه بود؟ این چه مسأله مهمی است
که اگر پیامبرتان آن را نرساند، رسالتش را انجام نداده است؟
آیا شما خود راضی به این جواب میشوید که: "منظور خدا و رسولش از همه اینها، بیان دوستی مردم با علی بود."
آن وقت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، متّهم به توضیح واضحات نمیشود؟ آیا واقعا آن حضرت متهم نمیگردد که مقدماتی را بیان نمود که هیچ ربطی به اصل مطلب ندارند؟
شما بالاتر از آن هستید که جائز بشمرید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)
تمام عزم و همتش را صرف بیان چیزی کند که نیاز به توضیح ندارد و وی را
منزه ار آن میدانید که افعال و اقوالش مورد ایراد فلاسفه و عقلاء بشر
قرار گیرد.
اما حقیقت ماجرایی که باعث میشود اهل سنّت حدیث غدیر را آنگونه که نقل نمودید، ترجمه کنند، این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوبار، یعنی بار اول در سال هشتم هجری و بار دوم در سال دهم هجری، علی (علیه السلام) را به یمن فرستاد. پس ازبازگشت ازسفراول بود که عدهای شکایت او را پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بردند.
پیامبر
نیز از آنها سخت ناراحت شد، اما در بار دوم، بعد از سفر وی در حجة الوداع،
به پیامبر پیوست و این بار هیچ کس درباره او سخنی به آن حضرت
نگفت و حتی ایشان پیش از واقعه غدیر، علی (علیه السلام) را شریک قربانی خود نیز نمود. پس نیازی نبود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث غدیر را برای رد چنین افرادی ایراد نماید.
به
علاوه حتی اگر افرادی هم ازاو شکایت کرده باشند، لازم نبود که پیامبر این
همه مقدمات را فراهم نماید؛ بلکه تنها اگر جملاتی میگفت که گفته مخالفانش
را رد نماید و دلالت بر فضیلت و جلالت قدر او داشته باشد، کافی بود."
ودر مقابل این منطق، شیخ سلیم اینگونه سرتسلیم فرود میآورد:
· "من
در میان پیشینیان و گذشتگان، از تو نرم لهجه تر و از نظر ارائه دلیل،
نیرومندتر نیافته ام. با آن قرائنی که اشاره کردی، حق آشکار و پرده شک از
چهره یقین برداشته شد. برای ما هیچ وقفه باقی نمانده که مراد از ولی و
مولی در حدیث غدیر، تنها اولی به تصرف بودن و سرپرستی است. اگر منظور ناصر
و یا کلماتی شبیه آن بود، سائل،درخواست فرودآمدن عذاب را نمیکرد.(2) روی این اصل، نظر و اعتقاد شما در معنی مولا ثابت و مسّلم است."
(برگرفته از کتاب المراجعات، تألیف مرحوم علامه شرف الدین(ره))
وبلاگ یا حسین کاشان فرارسیدن
عید بزرگ الهی و هنگامه اعلان رسمی ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام)،
عید سعید غدیر خم
را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت میگوید.
به
همین مناسبت، سایت رشد چند پشت زمینه طراحی نموده و تقدیم می نماید. در
صورت تمایل می توانید با کلیلک بر روی عکس مورد دلخواه، آنرا دریافت
نمائید. پاورقی ها:
1-
اشاره به حدیث مشهور و متواتر ثقلین که مورد اتفاق مسلمانان است و در
منابع معتبر شیعه و اهل تسنن ذکر گردیده است. بر اساس آن رسول خدا(صلی
الله علیه و آله و سلم) فرمود: " من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می
گذارم: کتاب خدا و عترت من، اهل بیت من، تا هنگامی که به این دو تمسک
جوئید، هرگز گمراه نمی شوید. " (صحیح مسلم، جلد 5، باب فضائل علی)- صحیح ترمذی، جلد 5، صفحه 328- مسند احمدبن حنبل، جلد 3، صفحه 17و ...
2- اشاره به داستان نعمان بن حارث فهری که بعد از مراسم غدیر، خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:"...این
(موضوع) ازجانب خودت بود یا از جانب خدا؟" رسول خدا(صلی الله علیه و آله و
سلم) فرمود:"به خداسوگند که این دستور از ناحیه ی خود او بود." نعمان
برگشت درحالیکه می گفت:خدایا اگر این سخن حق است و ازجانب تو، سنگی از
آسمان برسرمن ببار. پس خدای تعالی باسنگی آسمانی برسرش کوبید و او کشته شد
و آیه آغازین سوره معارج نازل گردید. (این موضوع در منابع متعدد اهل سنت
ذکر گردیده است که برای اطلاع بیشتر می توانید به جلد اول کتاب الغدیر و
یا تفاسیر شیعی ذیل آیه اول سوره معارج، مراجعه نمائید.)
, , ,
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 8:41  توسط سید محمد سید بحری
|
از دوستانی که مطلبی در این رابطه دارند در خواست می شود دلسوزانه مطالب خود را به آدرس fava.iran@gmail.com ارسال کنند از این مطالب به نام خود ایشان استفاده خواهد شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:21  توسط سید محمد سید بحری
|
«پسندم آن چه را جانان پسندد ...»
برای
بسیاری از ما پیش آمده که شرایط زندگیمانان دچار تغییر و تحول کوچک یا
بزرگ شده باشد. به عنوان نمونه این که مجبور شده باشیم شهر و دیار خود را
ترک کنیم و به جای دیگر برویم. در این گونه مواقع واکنش ما چگونه است؟ آیا
خود را با شرایط، هر چند سخت و دشوار باشد وفق میدهیم؟ آیا به ادامه
زندگی عادی خود و وظایفی
که به عهده مان بوده میپردازیم؟ یا به روزگار و زمانه شکایت میکنیم که
چرا با ما چنین کردی و مشکلات و سختیهای پیش آمده را بهانهای برای انجام
ندادن وظایف الهی میدانیم و از کارهایمان باز میمانیم؟
سراسر
زندگی بزرگان دین، درگیر تغییر و تحولات و حتی مشکلاتی بود که حاکمان
ستمگر زمانه برایشان پیش میآوردند که زندگی آنان را بهم بریزند یا حتی
نابود کنند؛ اما هیچ یک از این دشواریها مانع از ادای وظایف بندگی آن بزرگواران نشد و آن چه به عنوان هدایت امت بر عهده داشتند، لحظهای تعطیل نگشت. در این میان، زندگانی امام هادی (علیه السلام) نیز به خوبی ایمان و تسلیم در برابر امر خدا و مقاومت بی تزلزل آن حضرت در برابر مشکلات را به نمایش میگذارد.
به عنوان نمونه، چون متوکل به خلافت نشست، نامههاى پى در پى از حجاز مبنى بر آن که اهالى مکه و مدینه به امام هادی (علیه السلام) گرایش دارند دریافتکرد. لذا ترسید که مبادا آن حضرت بر ضد او دست به قیام و شورش برند.(1) از این رو ایشانرا به سامرا (مرکز خلافت) طلبید تا هم از نزدیک امام را تحت نظر داشته باشد و هم بتواند در مواقع ضرورى به راحتى بر ایشان فشار وارد کند. در نتیجه امام هادى)علیه السلام( به اجبار به سامرا نقل مکان کرد.
متوکل
در همان ابتدا بر آن شد تا آن حضرت را شکنجه بدهد و از قدر و منزلت ایشان
در نزد مردم بکاهد. از این رو دستور داد امام را پیش از آن که به نزد وى
ببرند، در کاروانسراى گدایان منزل دهند. یکى از پیروان امام هادى (علیه السلام)
به نام صالح بن سعد، در آن جا به خدمت آن حضرت رسید و شرایط ناهنجار و
سخت و ناراحت کننده امام را مشاهده کرد. لذا بسیار متأثر شده به آن حضرت
عرض کرد: فدایت شوم! اینان خواستهاند نور شما را خاموش سازند و شما را
در میان مردم تحقیر کنند و براى همین است که در این جاى ناپسند منزل داده
اند.
لکن امام هادی (علیه السلام)با آرامش و اطمینان تمام فرمود: "ما هر جا که باشیم، (همه چیز) برای ما مهیاست ما در سراى گدایان نیستیم."(2)
متوکل
به خیال خود خواست امام را تحقیر کند، غافل از آن که منزلت امام در پیشگاه
خدا و خدا جویان پاک سرشت، بسته به منزلى که در آن سکنا مىگیرد و یا
ثروتى که دارد نیست، بلکه بسته به میزان زهد و تقوای او در دنیا و نزدیکی اش به پروردگارش مىباشد. بنابر این، صبر و شکیبایی او بر اهانتها و آزارها، آن هم در راه خدا، جز بر میزان نزدیکى او به خداوند نخواهد افزود.
آن
حضرت در مدت اقامت خود در سامرا، رهبرى شیعه را به راه هاى مختلف در دست
داشته و از سکونت در این شهر ناخشنود نبود؛ چنان که مىفرمود: "مرا بر خلاف میلم به سُرّ مَن راى(سامرا) آوردند و اگر مرا از این جا اخراج کنند، باز هم به رغم میل من است ..."(3)
آری بنده برای بندگی و ادای وظیفه هر جا باشد و هر کجا که برود، خود را در محضر پروردگار میبیند و هر آنچه دوست میپسندد، او هم همان را میپسندد ...
(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام هادی (علیه السلام)" تألیف آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با اندکی تصرف))
وبلاگ یا حسین کاشان فرارسیدن 15 ذیحجه، سالروز ولادت
دهمین حجت برگزیدهی الهی و هدایت گر آسمانی
حضرت امام علی بن محمد الهادی(علیه سلام)
را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و شادباش میگوید.
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... .....
پاورقی ها:
1ـ این دغدغهای بود که کلیه خلفای معاصر با اهل بیت (علیهم السلام) داشتند.
2ـ ...فقال(علیه السلام): "حیث کنّا فهذا لنا عتید و لسنا فی خان الصّعالیک" (بحارالانوار، جلد 50، صفحه 133)
3ـ قال یوما الإمام علی بن محمد (علیهما السلام): "یا أبا موسى، أخرجت إلى سر من رأى کرها و لو أخرجت عنها خرجت کرها ..."(امالی طوسی، صفحه 281) ,
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 7:33  توسط سید محمد سید بحری
|
ديلم نيوز :بسيج (ديروز،امروز ،فردا) كمال محمد بيگي:آري ،اگر امروز توفيق اين را داشته ايم كه كشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابكاران و نااهلان تاريخ حفظ كنيم به يمن حضور رحمت و بركات خداوند بر بسيج مستضعفان كه بحق پشتوانه انقلاب است. بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه اي است كه اسلام و قرآن و
امام زمان (ارواحناو فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.مقام معظم
رهبري پنجم آذرماه، سالروز تشكيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خميني (ره)است واين ايام انگيزه اي است تا بار ديگر نظري بيندازيم به نقش و جايگاه اين نهاد كه محدوده آن را همه كساني تشكيل مي دهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمان بلند امام راحل و عملي شدن شعارهاي نجات بخش انقلاب اسلامي دارند و در هرزمان با درك شرايط و موقعيت انقلاب و كشور از هيچ گونه خدمت و ياري رساني به نظام و كشور دريغ نمي ورزند .در اين مقاله بر آنيم تا نقش اين نهاد ارزشي را در ديروز و امروز و فرداي جامعه مورد بررسي قرار دهيم و رسالت خطير آن را در باز آفريني يك فرهنگ ديني ياد آور شويم. اگر بخواهيم مفهوم بسيج و بسيجي را در ادبيات انقلاب اسلامي جستجو كنيم ،چاره اي جز بيان مراد حضرت امام (ره) از بسيج و بسيجي نداريم.در انديشه امام (ره)بسيج نهادي است اجتماعي با ابعاد متعدد.در اين نگرش بسيج ديگر صرفا سازماني نظامي نيست كه فقط در زمان جنگ و براي دفاع در مقابل دشمن شكل گرفته باشد ،بلكه نهادي است وسيع و پاسخگوي نيازهاي اساسي و حياتي جامعه و با اجزاي ديگر نظام .چنان هماهنگي و پيوندي دارد كه انفصال آن جزبا انحلال جامعه اسلامي متصور نيست. بيان مقام معظم رهبري در مطلع اين نوشتار نيز تاكيدي است بر اين انديشه كه بسيج بايد نيرويي باشد براي خدمت همه جانبه به اسلام و قرآن و امام زمان (عج)و اين امر وجود يك نيروي تك بعدي در قالب بسيج را نفي و آن را قافله سالار و يكه تاز كوره راه هاي بي كسي مي داند. بسيج در صورتي مي تواند نهادي جامع و شامل جهات متعدد و پايدار شناخته شود كه نيازهاي دايمي و باورها و ارزش هاي فرهنگي پديد آورنده آن به روشني تعريف شوند ،اين نيازها ممكن است اقتصادي،سياسي ،فرهنگي و يا نظامي باشند. نيم نگاهي به تاريخ شكل گيري اين نهاد مردمي و بيانات امام راحل (ره) در آستانه جوانه زدن اين درخت تنومند ،خود گواهي بر اين گفتار است.در واقع بعد از تسخير لانه جاسوسي و بدست آوردن اسناد محرمانه از اين جرثومه فساد و اظهارات صريح حكام آمريكايي ،مردم و رهبران كشور و بويژه حضرت امام را با اين حقيقت آشكار مواجه ساخت كه احتمال مداخله نظامي آمريكا و هجوم وي به جمهوري اسلامي ،امري بعيد و غير ممكن نبوده و با توجه به سوابق اين كشور در جهان ،لزوم آمادگي مردم جهت مقابله و رويارويي را در كوتاه ترين زمان ممكن آشكار مي ساخت. براين اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58،يعني در مدتي كمتر از يكماه بعد از انقلاب دوم (تسخير لانه جاسوسي)،فرمان تاريخي تشكيل بسيج را صادر نمودند و در اين باره فرمودند: "شما آيينه مجسم مظلوميت ها و رشادتهاي اين ملت بزرگ،در صحنه نبردو تاريخ مصور انقلابيد.شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپرحوادث اين كشوريد .شمايادگاران و همسنگران وفرماندهان و مسئولان بيدار دلاني بوده ايد كه امروزدر قرارگاه محضر حق ماوا گزيده اند.من به طور جد و اكيد مي گويم كه انقلاب و جمهوري اسلامي ونهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه از بزرگترين سنگرهاي دفاع از ارزشهاي الهي نظام ما بوده و خواهد بود،به وجود يكايك شما نياز مند است چه صلح باشد و چه جنگ. " با تامل در اين گفتار حكيمانه امام در مي يابيم كه ايشان با نگاهي ژرف انديش و آينده نگر ،وجود نهادي همچون بسيج را مختص به دوران جنگ و جهاد نمي داند بلكه در يك طرح و برنامه اي كلان ،براي فرداي ايران و دوران صلح نيز وجود بسيج را ضروري و لازم مي شمارد. از ديدگاه امام بسيجي كسي است كه در عمل علاقه خود را به پيشرفت وحفظ و گسترش اقتدار نظام اسلامي و شان و حيثيت ملت مسلمان نشان دهد.يعني بسيجي بودن معيار و ملاكي است كه بر اساس آن ميزان تعهد اعضاي آن به اصول و آرمانهاي انقلابي سنجيده مي شود. اولين تجربه حضور عملي بسيج به ياري رساندن به سپاه و كميته در قالب رويارويي با ضد انقلاب و خنثي سازي توطئه هاي آنها بر مي گرددو از اين راه نقش موثري در خدمت به انقلاب و اهداف الهي آن از خود نشان دادند. با هجوم و تجاوز ارتش عراق به كشوراسلاميمان در شهريور 59 اين اعتقاد كه يك سازماندهي جهت تشكيل بهتر نيروهاي مردمي به وجود آيد،قوت گرفت و از آن پس نيروهاي مردمي صاحبان اصلي انقلاب اسلامي جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسيج ملحق گرديدند و عمليات هايي چون طريق القدس،حصر آبادان،فتح المبين ،ثامن الائمه ،والفجر8،كربلاي 5و... از دستاوردهاي عظيم اين تشكل الهي بود. بعد از هشت سال مجاهدت و مقاومت،آتش جنگ فرو نشست اما اين ققنوس زاييده آتش از پاي ننشست و فعاليت خود را محدود نساخت ومعتقد بود كه اگر جهاد اصغر پايان يافته جهاد اكبري ديگر در پيش است. در واقع بعد از جنگ،با توجه به جايگاه بسيار حساس بسيج در نشان دادن چهره نظام جمهوري اسلامي و ايجاد جاذبه در درون جامعه براي مشاركت و جذب هر چه بيشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهاي سازنده مبتني بر هويت ملي –مذهبي از ديدگاه مقام معظم رهبري ،بسيج و بسيجي مسئوليتي سنگين را به عهده داشت و توانست يك ارتش معنوي مردمي را پايه ريزي كند. وطيفه بسيج فقط به جنگ و مسئله نظامي محدود نشد و امنيت داخلي كشور در سخت ترين شرايط يعني دوران فعاليت منافقين و ديگر گروه هاي ضد انقلاب كه با كمك كشورهاي خارجي ذينفع در ايران درصدد آشوب و تنش و تجزيه و جدايي قسمت هايي از خاك كشور بودند ،به مدد نيروي بسيج و پايگاه هاي مقاومت حفظ شد. در حوادث طبيعي و بلايا ،همچون زلزله ،سيل و طرح واكسيناسيون فلج اطفال حضور بسيجيان گره گشاي مشكلات و مايه دلگرمي مردم و مسئولان بوده است .كما اين كه در حادثه اسفبار زلزله رودبار در سال 1369 سرعت عمل و ايثار نيروهاي مردمي در عمليات نجات به حدي بود كه خارجيان حاضر در منطقه با اظهار تعجب از حضور گسترده بسيجيان اقرار كردند كه به حضور آنان (خارجيان)احتياج نيست .در زلزله اسفبار استان قزوين ،در همان ساعات اوليه ،مردان بسيجي در منطقه زلزله زده در كنار نيروهاي امداد هلال احمر و...وزنان بسيجي در شهرها با تشكيل صف هاي بسيار طويل اهداي خون و اهداي كمك هاي نقدي و جنسي جهانيان را به تحسين واداشت. حضور در زلزله بم ،سيل استان هاي شمالي كشور و از جمله سيل استان گلستان از نمونه هاي ديگري بودند كه بسيج با حضور خود تسكيني بر آلام مصيبت ديدگان گذاشت. امروز نيز بسيج با متمركز كردن توان خود در سازندگي و آباداني كشور و قدم نهادن در اجراي پروژه هاي صعب و مشكل،بار ديگر قدرت خود را كه برگرفته از قدرت لايزال الهي است به جهانيان نشان خواهد داد و كشوررا از حضور بيگانگان بي نياز خواهد ساخت و گرد آمدن قدرت علم در كنار قدرت ايمان را به آنها نشان خواهد داد. چه زيباست كه حسن ختام اين نوشتار از پير جماران باشد كه در مورخ 2/9/67 در هفته بسيج در باره خطر غفلت از بسيجيان و روحيه بسيجي گري به مسئولان ،اين پيام عبرت آموز را فرمودند: "من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولان نظام اسلامي از شما غافل شوند ،به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.بار ديگر تاكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني (بسيج)سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت .من از تمامي بسيجيان خصوصا از فرماندهان عزير آن تشكر مي كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود" آري ،اگر امروز توفيق اين را داشته ايم كه كشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابكاران و نااهلان تاريخ حفظ كنيم به يمن حضور رحمت و بركات خداوند بر بسيج مستضعفان كه بحق پشتوانه انقلاب است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:9  توسط سید محمد سید بحری
|
«اشتراکِ ادیان»
جهان امروزی، جهان اختلاف و نزاع و درگیری بین انسان هاست. از همین رو باید با پیدا کردن اشتراکات جهانی و تمرکز بر روی آن، قدری از التهابات کاست.
یکی
از اشتراکات مهم بین بسیاری از انسان ها، دین دار بود آن هاست. امروزه
بسیاری از انسانها را پیروان ادیان الهی تشکیل میدهند. در میان ادیان
آسمانی، اسلام، مسیحیت و یهودیت، ادیانی ابراهیمی هستند و انعکاس مقام والای توحیدی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را میتوان به وفور در قرآن و حتی تورات و انجیلهم مشاهده کرد. لذا ما میتوانیم حضرت ابراهیم (علیه السلام)را پدر مشترک و مرکز تجلیگاه دین الهی و وسیله ی نزدیکی و اتحاد با یکدیگر قرار دهیم.
به
عنوان نمونه، خداوند در قرآن کریم درباره ی ایشان میفرماید: "زمانی که
پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمایش فرمود و او از عهده ی همه ی
آنها بر آمد، خداوند فرمود من تو را برای مردم امام قرار دادم ..."(1)
همچنین در تورات آمده: "...و خداوند به ابراهیم چنین گفت: پیمان من با تو این است که پدر جمهور امت ها(2) بوده باشی ..."(3)
و همچنین در انجیل حضرت عیسی (علیه السلام)خطاب به قوم خود میفرماید: "... پدر شما ابراهیم با دیدن دوران من خوشحال شد ..."(4)
لذا اگر ما پیروان ادیان آسمانی بتوانیم در شخصیت و دین فطری و الهی که به وسیله ی حضرت ابراهیم (علیه السلام)مطرح شده است، تفاهم به وجود آوریم، قطعا میتوانیم با یکدیگر همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشیم.
به
طور مثالی عملی برای بهره گیری از این اشتراک و همزیستی مسالمت آمیز، قرآن
کریم درباره ی آن حضرت میفرماید: "او انسانی کاملا راستگو و راست کردار
بود."(5) از این توصیف، ما میتوانیم این قضیه را به عنوان قانون و اصل مشترک دینی خودمان بپذیریم که همگی باید راستگو و راست کردار باشیم.
اما
مگر ابراهیم خلیل پروردگار، چه کرده بود که چنین جایگاهی در تاریخ بشریت
پیدا کرد؟! باز هم در این زمینه با مراجعه به کتب آسمانی و تاریخ متوجه
میشویم ایشان در طول حیات خویش بارها مورد آزمایشهای گوناگون الهی قرار
گرفت و از همگی آنها سربلند بیرون آمد. یکی از آن آزمایشهای عظیم الهی
که ابراهیم خلیل الرحمان از عهده ی آن هم برآمد و به مقام امامت نایل گشت،
ذبح جگرگوشه ی خویش، یعنی اسماعیل (علیه السلام)بود. اعطای اسماعیل (علیه السلام)به ابراهیم (علیه السلام)از طرف خدا خود آزمایش دیگری بود که در سن پیری به آن حضرت عطا شده بود. اما با وجود این و علیرغم علاقه ی شدید ابراهیم (علیه السلام)به اسماعیل (علیه السلام)، او لحظهای در اجرای فرمان پروردگار خویش درنگ نکرد. ولی تقدیر خداوند، غیر از این بود و چاقوی اطاعت الهی گلوی اسماعیل را ندرید.
باری
از آن هنگام، این روز از طرف خدا برای همگان عید اعلام شد. عید قربان، عید
اطاعت محض بنده در برابر مولای خویش است. بنابراین فقط مختص ما مسلمانان
نیست. زیرا همه بنده ی اوییم و او مولای همه ی ما و ابراهیم (علیه السلام)هم از جانب او محل اشتراک و پدر ماست. پس همه ی عالمیان باید جشن قربان بر پا کنند ...
(برگرفته از کتاب: "تکاپوی اندیشهها (جلد 1)"، تألیف: مرحوم علامه محمد تقی جعفری (با تلخیص و اضافات))
وبلاگ یا حسین کاشان، فرارسیدن عید وجدانهای پاک و بیدار
عید سعید قربان
را به همه پیروان ادیان الهی،
بخصوص شما دوست عزیز، تبریک و تهنیت میگوید.
پاورقی ها:
1ـ "و إذ ابتلى إبراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال إنّی جاعلک للنّاس إماما ..." (سوره بقره، آیه 124)
2ـ مقصود، رسالت و پیشوایی است.
3- تورات، اصحاح هفدهم از سِفر تکوین
4ـ انجیل یوحنا، اصحاح هشتم، از جمله 51 به بعد
5- "و اذکر فی الکتاب إبراهیم إنّه کان صدّیقا نبیا"(سوره مریم، آیه 41)
,
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:48  توسط سید محمد سید بحری
|
|
|