|
“ میوه درخت توحید
“ گاهی برخی سؤال ها چنان
ذهنمان را مشغول میکند که تا پاسخش را نیابیم، آرام نمیگیریم. پرسش هایی از این
دست: چرا شیعه این قدر به امامت بها میدهد و آن را مهم جلوه میدهد؟ آیا اعتقاد به
امام، آن هم امام غایب این قدر مهمّ است؟ اصلاً امامت در میان دیگر گزاره های
اعتقادی اصل است یا فرع؟! یافتن پاسخ این پرسش ها
اندکی تأمّل میطلبد و البتّه ریشه در خداشناسی صحیح و عمیق دارد. وقتی کسی خدا را
شناخت، یعنی برایش روشن شد که پروردگاری دارد، عقلاً باید تسلیم او شده و به ربوبیّت
او گردن بنهد. خداشناس کسی است که به این مرحله از پذیرش و تسلیم نسبت به خدا رسیده
باشد و در حقیقت خدا را به خدایی قبول کرده باشد. چنین کسی لازم است نسبت
به باب خدا (راه های انحصاری رسیدن به فرامین و معرفت خدا) یعنی پیامبر (صلّی الله علیه و آله
سلّم) و ائمّه (علیهم السلام) هم تسلیم شود. یعنی ایشان
را به همان مقامی که خدا برایشان قرار داده باور کند تا توحید از او پذیرفته شود.
به تعبیر دیگر لازمه پذیرش ربوبیّت خدای عزّ و جل، پذیرفتن نبوّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) و امامت ائمه (علیهم السلام) است. قبول ولایت اهل بیت
(علیهم
السلام) شرط توحید دانسته شده است چنان که در حدیث آمده است که: تنها کسی
اهل معرفت خدا و عبادت اوست که خدا را بشناسد و اهل معرفت امام از ما اهل بیت
باشد؛ و قسم به خدا، کسی که خدا را نشناسد و معرفت نسبت به ما اهل بیت نداشته
باشد، غیر خدا را شناخته و بندگی غیر او را ـ این چنین گمراهانه ـ کرده است.(1) از این احادیث و نظایر
آنها، به صراحت میتوان نتیجه گرفت که موحّد در فرهنگ شیعی به کسی گفته میشود که اعتقاد به خدا و
پیامبر و ائمّه دارد و اهل ولایت محسوب میشود. امام شناسی میوه درخت خداشناسی است. همان
طور که هر درختی به میوه اش شناخته میشود، توحید هم به امامت شناخته میشود. درخت توحید زمانی
درخت توحید خواهد بود که ثمره آن، اعتقاد به امام باشد. اگر چنین میوه ای بر آن
نروید، دیگر درخت را نمیتوان درخت خداشناسی دانست. بنابر این، معرفت امام
زمان برای هر فرد نه تنها شرط و لازمه معرفت خداست؛ بلکه نشانه منحصر به فرد آن
است. یعنی با این نشانه و فقط با همین نشانه میتوان فهمید که چه کسی
خداشناس است و چه کسی نیست. اگر نشانه دیگری برای خداشناسی در احادیث اهل بیت بیان
شده باشد فرع بر این اصل است. اصل اصول دین ولایت چهارده نور پاک است. در زمینه
توحید و معرفت خدا نیز این اصل پا برجاست؛ تا جایی که وقتی فردی معنای معرفت الله
را از امام حسین (علیه السلام) پرسید، امام پاسخ فرمودند: [معرفت خدا عبارت
است از:] معرفت اهل هر زمانی امام خودشان را که طاعت او برایشان واجب است.(2) در واقع چون معرفت خدا
جز به معرفت امام زمان شناخته نمیشود و تحقّق نمییابد، امام حسین (علیه السلام) معرفت الله را به
معرفت امام زمان تفسیر فرمودند. پس معرفت امام به معنای اعتقاد به ایشان، جزء ناگسستنی
معرفت الله میباشد. اگر خداشناسی فرد به امام شناسی ختم نشود، هنوز نمیتوان او را موحّد
دانست. شیعه و سنّی هر دو این
روایت را از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله سلّم) نقل کرده اند که: هر کس بمیرد
در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.(3)
پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) به صراحت بیان کرده
اند کسی که امام زمان خود را نشناسد، هنوز از جاهلیّت و شرک در نیامده است. بنابر این، معرفت خدا
اگر به معرفت امام عصر (علیه السلام) منتهی نشود، شخص را دیندار
نمیکند. در حقیقت انسان با
نشناختن امام و تسلیم نشدن در برابر او، همه چیز را از دست میدهد؛ در حالی که همه
نعمت ها و اعمال نیک، در صورت وجود معرفت امام سعادت آور میشود. « برگرفته از کتاب "آفتاب در غربت"،
تألیف دکتر سیّد محمّد بنی هاشمی » وبلاگ یا حسین کاشان نیمه شعبان،
سالروز ولادت درّ ثمین ولایت، کهف حصین امامت، امان و آرزوی بشر، آن
ظلمت ستیز و خورشید سحر، امام و سرورمان، حضرت حجّت بن الحسن
العسکری علیهما السّلام رابه تمامی شیفتگان
و منتظران حقیقی آن حضرت تبریک و تهنیت عرض میکند. با تشکر از پایگاه اسلامی شیعی رشد پاورقیها: 1- إِنَّمَا
یعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ
إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ وَ مَنْ لَا یعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ
لَا یعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ فَإِنَّمَا یعْرِفُ وَ یعْبُدُ غَیرَ
اللَّهِ هَکذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا (کافی، جلد 1، صفحه 181). 2- َقَالَ لَهُ رَجُلٌ بِأَبِی
أَنْتَ وَ أُمِّی یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ
مَعْرِفَةُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُهُ
(علل الشرایع، جلد1، صفحه9). 3- مَنْ مَاتَ لَا یعْرِفُ
إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة (کافی، جلد1، صفحه377). ,
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 7:24  توسط سید محمد سید بحری
|
«
آرامش را در چه بجوییم » هر وقت حرف از آرامش میزنیم، لحظاتی در نظر ما
میآیند که جزو لحظات شیرین
زندگیمان بودهاند. آرامش و آسایش
مفاهیمی دارند که همه آنها را دوست داریم و خیلی از اهداف زندگیمان را بر اساس
آنها پیریزی میکنیم. از نوزادی که در آغوش مادر قرار میگیرد تا پیرمردی که پس
از سالها کار بازنشسته میشود. از دانشآموزی که تعطیلاتش فرا
میرسد تا دانشجویی که یک
سال تحصیلی را به پایان میبرد. از جوانی که یک روز سخت کاری را پشت سر
گذاشته تا پدر و مادری که پس از یک عمر تلاش، به بار نشستن فرزند خود را به تماشا
نشستهاند، همه و همه به
دنبال آرامشیم. اما هربار که از مرحلهای میگذریم، متوجه میشویم که آرامش را باید
در پایان مرحله بعد بجوییم. بعضی از مواقع اینطور به نظر میرسد که این تسلسل پایانی
ندارد و یا آرامش تنها برای عدهای خاص قرار داده شده است. پس آرامش را در کجا باید
جست؟ خداوند که ما را آفریده
و به تمام جوانب وجودی ما آگاه است، بهترین کسی است که میتواند نحوه دستیابی به
آرامش را به ما نشان دهد. پس چه بهتر که مفهوم آرامش را در سخنان جانشین فرستاده
او، حضرت زین العابدین (علیه السلام) بجوییم. کسی به خاطر
رنج دنیا آرامش از او دور نشد. زهری، یکی از شاگردان
حضرت، گوید: شنیدم امام زین العابدین (علیه السلام) میفرمود: "هر که به
وعدههای خدا تسلی پیدا
نکند، دلش از حسرتهای دنیا پاره پاره میشود. به خدا قسم دنیا و آخرت مانند دو کفه ترازو
است که هر کدام سنگین شود دیگری را سبک میگرداند." سپس این آیات را قرائت فرمودند: "روز قیامت که پیش
آید و حتما پیش خواهد آمد روزی است که سرنگون کننده است و برتری آور."(1)
به خدا قسم دشمنان خدا را به آتش سرنگون میکند و دوستان خدا را به بهشت بالا میبرد. سپس حضرت رو به یکی
از اهل مجلس کردند و فرمودند: "از خدا بپرهیز و خواسته خود را از راه نیکو
بدست آور و آنچه را که آفریده نشده است، طلب نکن که هر کس آفریده نشده را بطلبد
دلش از حسرت پاره پاره میشود و به آنچه میجوید دسترسی پیدا نمیکند." سپس
فرمودند: "چگونه به چیزی که آفریده نشده است دسترسی توان یافت!" آن مرد
گفت: "چیزی که آفریده نشده است چگونه مطلوب واقع میشود؟" حضرت پاسخ
دادند: "کسی که به دنبال ثروت و اموال و وسعت در زندگی دنیا میرود مقصودش آسایش است و
آسایش نه در دنیا خلق شده است و نه برای اهل دنیا. آسایش فقط در بهشت آفریده
شده است و برای اهل بهشت؛ و ناراحتی و زحمت در دنیا آفریده شدهاند و برای اهل دنیا. و
هرکس را یک کاسه از دنیا دادند دو برابر آن حرص به او دادند و هر که از دنیا بیشتر
بدست آورد نیازمندیاش بیشتر خواهد بود زیرا در نگهداری ثروتش به مردم محتاج است و به
هر وسیلهای از وسایل دنیوی احتیاج پیدا میکند. پس در ثروت دنیا
آسایش نباشد ولی شیطان درون فرزند آدم وسوسه میکند که در جمع کردن مال
آسایش است و حال آنکه او را در دنیا به ناراحتی میکشاند و در آخرت به پای
حساب." سپس فرمودند: "دوستان خدا هرگز زحمت دنیا برای دنیا نکشیدند بلکه
زحمت در دنیا را برای آخرت کشیدند." پس فرمودند: "هان، کسی که غم روزی
خورد یک گناه بر او نوشته میشود. عیسی مسیح به حواریون چنین گفت: که دنیا پلی
بیش نیست. از آن بگذرید و به آبادیش نپردازید." آسایش در دنیا و برای
اهل آن آفریده نشده است اما آنچه خداوند برای ما در دنیا قرار داده است، آرامش
است. خداوند به ما سفارش کرده که آرامش را در آسایش نجوییم بلکه آن را در ایمان به
او و باور به وعدههایش جستجو کنیم که هر که به وعدههای خدا تسلی پیدا نکرد، دلش از حسرتهای دنیا پاره پاره شد. « برگرفته از خصال شیخ
صدوق، باب الاثنین، ترجمه سید احمد فهری زنجانی » پنجم شعبان، سالروز میلاد زینت عابدان و سرور
ساجدان، حضرت امام علی بن الحسین (علیه السلام) را به تمام مسلمین به خصوص
شما دوست گرامی، تبریک و تهنیت میگوییم. با تشكر از پایگاه اسلامی شیعی رشد پاورقی: 1- "اذا وقعت الواقعة (1) لیس
لوقعتها کاذبة (2) خافضة رافعة (3)" (سوره واقعه، آیات 1 تا 3)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 6:25  توسط سید محمد سید بحری
|
«محکی
برای تعادل» حسن
و حسین (علیهما السلام) وارث کمالات علمی، روحی، اخلاقی و جسمی پیامبر اکرم (صلی
الله علیه و آله و سلم) بودند.(1) مردم در سیما و رفتار و روش آنها
پیغمبر را می دیدند و عظمت و روحانیت او را تماشا می کردند. برطبق نقل تاریخ نیز
وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به حسنین (علیهما السلام) کانون
مهر، محبت، نوازش، لطف و رحمت پدرانه بود؛ آنها را دوست می داشت،(2) می
بوسید،(3) بر دوش مبارک خویش
سوارشان می کرد،(4) شخصا از آنها پرستاری می فرمود، آنها را پسران خود
می نامید،
از گریه ی آنها ناراحت می شد(5) و آنها را روی سینه ی خود می خوابانید.
همچنین
در کوچه، در خانه، در مسجد، در جضور صحابه و مردم، در هنگام سخنرانی و در حال نماز،
حسنین (علیهما السلام) مشمول لطف مخصوص آن حضرت بودند. اخباری که در کتب معتبر شیعه
و اهل سنت وجود دارد، همه حاکی از این عواطف پاک است. علاوه بر این گونه برخوردهای
ایشان، سخنان دیگری نیز از آن حضرت به جا مانده است که گویای توجه خاص رسول
اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به این دو امام است. بعنوان
نمونه بر حسب روایات متعدد که در کتاب های معتبر نقل شده است، حضرت فاطمه ی زهرا
(علیها السلام) در بیماری پدرشان (که باعث فوت ایشان شد)، حسن و حسین را نزد آن
حضرت آورد و عرض کرد: "یا رسول الله! این دو، پسران شما هستند، آنها را (چیزی) ببخش
و عطایی مخصوص فرما یا به آنها چیزی به ارث عطا کن!" پیامبر
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« به حسن عظمت و بردباری می
بخشم و به حسین جود و مهربانی.» و
در حدیث دیگری فرمودند: «اما حسن، پس هیبت و آقایی من برای اوست. و
اما حسین، پس جود و جرات من از برای
اوست.»(6) این
احادیث گوشه ای از کمالاتی را که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از جد
بزرگوار خود به ارث برده اند، نشان می دهد. این بیانات ویژه و این گونه برخوردها با
حسنین و حضرت زهرا (علیهم السلام)، تمرکز عواطف شدید پدرانه ی پیامبر اکرم (صلی
الله علیه و آله و سلم) به آنان را نشان می دهد. اما باید به این نکته توجه نمود که
افعال پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در حد اعتدال می باشد و
روابط خانوادگی و محبت ایشان به حسنین، هیچ گاه باعث آن نمی شود که آن حضرت از سخن
راست و حقیقت، کلمه ای بیشتر بگوید. لذا این گونه برخوردها دلیل بر کمالات، لیاقت،
صلاحیت و شایستگی حسنین و مادرگرامیشان (علیهم السلام) است. علاوه
بر این، منشا تعبیراتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق حسنین
(علیهما السلام) می فرمود، نمی تواند تنها عواطف و احساسات پدرانه باشد، بلکه معلوم
است آن حضرت در سیمای آنها یک سر الهی را مشاهده می نمود. شاید
سر این گونه تعبیرات و اشارات مشابه، اشاره ای به روش های خاص این دو بزرگوار در
چگونگی رهبری آنهاست و پیامبر نیز با کلام خود (که منبعی جز وحی ندارد)، آن دو را
تصدیق و تایید نمودند تا مردم بدانند که سرچشمه و منبع این دو روش ماموریت های
دینی، و تکالیف خاصی است که آن حضرت با وحی الهی به آنان ابلاغ نموده و هر دو روش
از روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره ی ایشان جدا نیست؛ و گرنه
حسن و حسین (علیهما السلام)، هردو وارث تمام کمالات اخلاقی و علمی جد و پدر خود
هستند. کما اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق آنها
فرمودند: «این
دو فرزندم امامند، چه قیام کنند و چه بنشینند.»(7) به
علاوه، احادیثی مانند حدیث ثقلین، و احادیث امامان، و حدیث سفینه و احادیث دیگر
نشان می دهند که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، وارث علوم پیغمبر بوده اند
و هریک در عصر خود رهبری حقیقی امت اسلام را داشته اند. امام،
وصی و جانشین پیامبر باید میزان تعادل باشد. امام، در حقیقت مرکزی است که
واماندگان صراط مستقیم و کندروها به آن مرکز سوق داده می شوند تا عقب نمانند و
فاصله ی آنان با امام که پیشرو قافله ی خداپرستان است زیاد نشود و تندروهای افراطی
به آن مرکز برگردانده می شوند تا زیاده روی بیش از حد، سبب گمراهی آنها نشود. لذا
این است حقیقت معنای کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل بعضی احادیث
صحیحه ی ثقلین که فرمود: «بر
قرآن و عترت مقدم نشوید که هلاک می گردید، و از آنها عقب نیفتید که هلاک می شوید و
به عترت چیزی نیاموزید، زیرا آنها از شما داناترند.»(8) حال
به راستی، ما چگونه ایم؟ ممکن است که در خیلی از مواقع، کارهای ما از مرز تعادل
خارج شوند، اما کارهایی که در آنها افراط و تفریط راه ندارد، بین همگی ما پسندیده
ترند. ولی واقعا مرز افراط و تفریط و حد تعادل ما در زندگی چیست و کجاست؟ حقیقتا ما
در عمل چه کسانی و یا چه چیزهائی را در زندگیمان معیار تعادل می دانیم؟ (برگرفته
از کتاب "پرتویی
از عظمت امام حسین (علیه السلام)"، تألیف: "آیه الله صافی
گلپایگانی"، (با کمی تصرف و تلخیص)) وبلاگ یا حسین کاشان فرارسیدن 3 شعبان،
سالروز میلاد سید
شهیدان و سرور آزادگان امام
حسین بن علی (علیه
السلام) را
به تمامی آزادگان جهان،
به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می گوید. با تشکر از پایگاه
اسلامی شیعی رشد ...
. ... ... ... ... ... ... ... ... ..... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
... ... ... ... ... ... ... ... پاورقی: 1. در
میان منابع اهل سنت، شباهت ظاهری حسنین (علیهما السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه
و آله و سلم) در منابع متعددی از جمله صحیح بخاری، جلد2، صفحه 188- اسدالغابه،
جلد2، صفحه20 و ... ذکر شده است. 2. الاستیعاب،
جلد1، صفحه 367- نورالابصار، صفحه 104. السیره النبویه ج3، ص 368 3. سنن
ابن ماجه، جلد 1، صفحه 65- سنن ترمذی، جلد 13، صفحه 195و 196- مصابیح السنه، جلد
2، صفحه 281 4. سنن
ترمذی، جلد 13، صفحه 198و199- صواعق المحرقه، صفحه 135- نظم درر السمطین، صفحه 212
5. ذخائرالعقبی،
صفحه 143- نورالابصار، صفحه 114 6. بحار
الأنوار، جلد 44، صفحه 16 7. صواعق
المحرقه، صفحه 148 8. صواعق المحرقه، صفحه 189- الاصابه، ج 4، ص 316 - 418- نظم درر السمطین، صفحه 212-ذخائر العقبی، صفحه 129. کفایة الطالب صفحه 227
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6:45  توسط سید محمد سید بحری
|
"ختم
نبوت" انسان بر خلاف سایر جانداران، هم می تواند خود را به جلو ببرد و هم می تواند به عقب برگردد، هم قادر است به سوی چپ منحرف شود و هم به سوی راست؛ هم می تواند تند برود و هم کند و بالاخره هم می تواند بنده ای شاکر باشد و هم سرکشی کافر. از این رو دائما در میان نوسانات افراطی و تفریطی گرفتار است. لذا اجتماع بشری گاه آنچنان جامد و ساکن و اسیر عادات دست و پا گیر می شود که نیازمند به نیرویی است که زنجیرها را از او برگیرد و او را به حرکت آورد و گاه آنچنان هوس نوخواهی پیدا می کند که سنن و نوامیس خلقت را فراموش می کند. بدیهی است که تندروی یا کندروی یا انحراف به راست یا چپ هر کدام برنامه مخصوص به خود دارد. برای جامعه منحرف به راست، نیروی اصلاح کننده باید متمایل به چپ باشد و برعکس. به همین خاطر است که دوای یک زمان و یک دوره و یک قوم، برای زمان دیگر و قوم دیگر، درد و بلای مزمن است. راز رسالتهای مختلف نیز ریشه در همین موضوع دارد و احیانا گاهی به صورت ظاهر، متضاد جلوه می کند. بدیهی است که با همه تضادی که میان این گونه رسالتها از نظر روش وجود دارد، از نظر هدف تضاد و اختلافی نیست، هدف یکی است: بازگشت به تعادل و قرار گرفتن در جاده اصلی. رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با همه رسالتهای دیگر این تفاوت را دارد که از نوع قانون است نه برنامه؛ قانون اساسی بشریت است، مخصوص یک اجتماع تندرو یا کندرو یا راست رو یا چپ رو نیست. اسلام طرحی است کلی و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل که حاوی همه طرحهای جزیی و کار آمد در تمامی موارد می باشد. قرآن کتابی است که روح همه تعلیمات موقت و محدود کتب دیگر آسمانی را که مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است در بر دارد. این است که قرآن خود را "مُهَیمن" و حافظ و نگهبان سایر کتب آسمانی می خواند: "ما این کتاب را به حق فرود آوردیم در حالی که کتب آسمانی پیشین را تایید و تصدیق می کند و حافظ و نگهبان آنهاست."(1) از این رو، آنگونه که از نصوص اسلامی بر می آید، همه پیامبران به حکم اینکه مقدمه ظهور نبوت کلی و ختمی و قانون اساسی یگانه الهی بوده اند، وظیفه داشته اند تا نوید اکمال و اتمام دین در دوره پیامبر خاتم را به امتهای خود بدهند و خداوند از همه پیامبران چنین پیمانی را گرفته است. لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه، بیان جالبی در این زمینه دارد: " خداوند هرگز خلق را از وجود یک پیامبر یا کتاب آسمانی یا حجت کافی یا طریقه روشن خالی نگذاشته است، فرستادگانی که اندکی عدد آنها و بسیاری عدد مخالفانشان، آنها را از انجام وظیفه باز نداشته است. هر پیامبری به پیامبر پیشین خود قبلا معرفی شده است و آن پیامبر پیشین، او را به مردم معرفی کرده و بشارت داده است. به این ترتیب نسلها پشت سر یکدیگر آمد و روزگاران گذشت تا خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به موجب وعده ای که کرده بود، برای تکمیل دستگاه نبوت فرستاد در حالی که از همه پیامبران برای او پیمان گرفته بود. " از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جمله لطیفی در این زمینه وارد شده، که فرموده است:" ما در دنیا پس از همه پیامبران و امتها آمده ایم، اما در آخرت در صف مقدم هستیم و دیگران پشت سر ما هستند."(2) در همین راستا، مرحوم ملا محسن فیض نیز از یکی از بزرگان اینچنین نقل می کند: "مقصود و هدف در فطرت آدمیان، رسیدن به مقام قرب الهی است و این جز با راهنمایی پیامبران امکان پذیر نمی باشد. از این رو، نبوت جزء نظام هستی قرار می گیرد و البته مقصود و هدف، مرتبه اعلی و آخرین درجه نبوت است نه اولین درجه آن. نبوت طبق سنت الهی تدریجا کمال می یابد، همچنانکه یک عمارت تدریجا ساخته می شود و همچنانکه در ساختن عمارت، پایه ها و دیوارها هدف نیست، بلکه هدف صورت کامل خانه است، نبوت نیز چنین است، هدف نبوت صورت کامل آن است و در همین جاست که نبوت خاتمه می پذیرد و پایان می یابد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث معروف به همین معنی اشاره نمود؛ آنگاه که فرمود: «مثل نبوت، مثل خانه ای است که ساخته شده و جای یک خشت در آن باقی است، من جای آن خشت آخرینم، یا من گذارنده آن خشت آخرینم.»"(3) ینابراین، اندیشه ختم نبوت بر این پایه است که اولا مایه دین در سرشت بشر نهاده شده است و سرشت همه انسانها نیز یکی است. لذا سیر تکاملی بشر نیز یک سیر هدفدار و بر روی یک خط مشخص و مستقیم است. از این رو حقیقت دین که بیان کننده خواستهای فطرت و راهنمای بشر به راه راست است یکی بیشتر نیست. ثانیا یک طرح به شرط فطری بودن، جامع بودن، کلی بودن و به شرط مصونیت از تحریف و تبدیل و به شرط حسن تشخیص و تطبیق در مرحله اجرا، می تواند برای همیشه رهنمون و مفید و مادر طرحها و برنامه ها و قوانین جزیی بی نهایت واقع گردد. (برگرفته از کتاب "ختم نبوت"، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری(با اندکی تغییرات)) وبلاگ یا حسین کاشان فرارسیدن 27 رجب، سرآغاز نزول قرآن و
سالروز بعثت خاتم پیامبران، حضرت
محمد مصطفی (صلی
الله علیه و آله و سلم) را
بر تمامی آزادگان جهان، به خصوص شما دوست گرامی، تبریک و تهنیت می
گوید. با تشکر از پایگاه اسلامی شیعی رشد پاورقی: 1- "
و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب ومهیمنا علیه
..."
(سوره مائده، آیه 48) 2- قال
رسول الله (صلی
الله علیه و آله و سلم):
"نحن
الاخرون السابقون یوم القیامة"
(تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 292)
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:10  توسط سید محمد سید بحری
|
«جرم
من این است که آزاده ام ...» یوسف صدیق به چاه انداخته می شود، روانه زندان می شود. مگر چه شده
است؟ آیا جرمی جز محبوبیت نزد پدر، پاکی، تقوا و حق شناسی در میان است؟ تاریخ باز
هم تکرار می شود، این بار امام کاظم (علیه
السلام)
روانه زندان می شود. گویا در طول تاریخ جرمی بالاتر از ایمان و تقوا، حق گویی و
علاقه به مردم وجود ندارد! اما
مگر می شود مرد حق و فکر حق را زندانی کرد؟! زندان مادامی که به علت کار بد و جنایت
نباشد، به واسطه ی عمل پست و زشتی نباشد، جایگاه و مکان خوبی برای مردان
خدا
است.
یک وقت کسی دزدی کرده، خیانت کرده، مرتکب قتل شده و لذا عدالت، او را به زندان می
اندازد. اما یک وقت شخصی به جرم شخصیت و عظمت و به واسطه ی
حق گویی و حق خواهی و ایستادگی در مقابل ظلم و استبداد به زندان می رود، این مایه افتخار
و مباهات
است. این
زندان، جایگاهی است که مس
وجود فرد را طلا
می کند. آن ها که به موجب شرافت ذاتی و
بزرگواری و حقگویی زندانی می شوند، در آن جا صاف تر و خالص تر و مصمم تر می گردند و
شرفی بر شرفهایشان افزوده می شود. زیرا سختی ها و شکنجه ها و گرفتاری هایی که برای یک نفر در اثر حق گویی و حق خواهی و در اثر
شخصیت انسانی و ملکوتی پیش می آید، ننگ و عار نیست، بلکه افتخار است. در
این خصوص، کافی است که نظری به تاریخ بیفکنیم. تاریخ جهان پر از کشته شدن و زندانی
شدن های شرافتمندانه
است.
این طور گرفتارِی ها نه تنها مایه فخر خود آن بزرگان است؛ بلکه سند افتخار
بشریت
است. مطلب
دیگر این است که این گونه سختی ها و فشارها وسیله ای برای تکمیل و تهذیب بیشتر نفس و خالص شدن گوهر وجود
انسان می گردد. همان طوری که در مقابل،
یکی از چیزهایی که روحیه را ضعیف و ناتوان و اخلاق را فاسد می نماید،
تنعم
و ناز
پروردگی
است. سختی ها و مشکلات، روح را ورزش می دهد، نیرومند می سازد، فلز وجود انسان را
خالص و محکم می کند. لذا رشد و نمو و به کمال رسیدن وجود آدمی جز در صحنه ی گرفتاری
ها و مقابله و مواجهه با مشکلات حاصل نمی شود. این شداید و سختی هاست که قهرمان می
آفریند، نبوغ می بخشد و نوابغ عظیم و نهضت های بزرگ به دنیا تحویل می دهد. به
همین سبب امام موسی بن جعفر (علیه
السلام)
خطاب به شیعیان خود می فرماید: "خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بی پروا بگو؛
هر چند نابودی تو در آن باشد. اما بدان که حق
موجب نابودی نیست،
نجات دهنده است. باطل
را همواره رها کن؛ هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز
باطل نجات بخش نیست و در آخر سبب نابودی
است."(1) آری،
این است جرم امام کاظم (علیه
السلام):
آزادگی! تاریخ بازهم تکرار می شود، اما با یک تفاوت. یوسف را از زندان آزاد کردند،
ولی دستگاه هارونی عاقبت امام کاظم (علیه
السلام)
را در زندان به وسیله ی سم به شهادت رساند. (برگرفته از کتاب
"بیست
گفتار"،
تألیف: "استاد
شهید مرتضی مطهری" (با
اندکی تلخیص و اضافات)) وبلاگ یا حسین کاشان رشد فررسیدن 25 رجب سالروز شهادت اسوه
صبر و پایداری و هفتمین حجت الهی حضرت
امام موسی بن جعفر (علیهالسلام)
را
به تمامی مسلمانان به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می گوید. با تشكر از پایگاه اسلامی شیعی
رشد ... ... ... ...
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... پاورقی: 1ـ قال الإمام موسی بن جعفر الکاظم(علیه السلام): "أی فلان اتق الله، و قل الحق وإن کان فیه هلاکک، فان فیه نجاتک و دع الباطل وإن کان فیه نجاتک، فان فیه هلاکک" (تحف العقول، صفحه 408)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 6:38  توسط سید محمد سید بحری
|
|
|