تبليغاتX
در شعاع نگاه دوست ذوب باید شد

سال حسین ابن علی برهمه شما به بهروزی و بابرکتی نام مقدس باشد

"پرسشگری و حقیقت جوئی"

همیشه در هر مسأله ای ممکن است سؤالاتی برایمان پیش بیاید؛ اما مهم این است که اگر پیگیرانه و با توجه به اصول و ضوابطی خاص به دنبال پاسخ آنها برویم، قطعاً به هدف خواهیم رسید.

 

در طول تاریخ همواره یکی از مسایل مهم در جامعه مسلمین، مسأله امامت بوده و هست. شیعیان نیز همیشه و در طی زمان های مختلف، سعی کرده اند که با اصولی که قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) به آنها آموخته اند، از & #1591;ریق پرسشگری و به گونه ای صحیح، امام خویش را بشناسند.

 

شیعیان امامی از یک سو امامت را از جنبه الهی آن می نگرند و به همین دلیل کمی سن امام هرگز نمی تواند در عقیده آنان خللی وارد آورد. اما از سوی دیگر آنچه اهمیت دارد، بروز این وجهه الهی است که می باید در علم و دانش امامان (علیهم السلام) باشد. در واقع امامان (علیه السلام) پاسخگوی کلیه سؤالات شیعیان بوده اند و یکی از را 607; هایی که شیعیان اصرار داشتند تا از طریق آن امام خویش را بشناسند، دانش امام (علیه السلام) بوده است. از این رو شیعیان در طول تاریخ درباره تمامی امامان ( 593;لیه السلام) با وجود دلایل متعدّد بر امامتشان، این اصل را رعایت کرده اند. شیعیان امامان خویش را در مقابل انواع پرسش ها قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنها از عهده پاسخگویی به این سؤالات بر می آیند، آنان را به عنوان امام معصوم می پذیرفتند.

 

در خصوص امامت امام جواد (علیه السلام) نیز این مطلب به روشنی دیده می شود. اضطرابی که پس از رحلت امام رضا (علیه السلام) در م® 0;ان شیعیان آن حضرت به وجود آمد، سبب شد تا برخی از آنها به دنبال عبد الله بن موسی، برادر امام رضا (علیه السلام) بروند. ولی از آنجا که شیعه حاضر نبود تا بدون دلیل امامت کسی را بپذیرد، جمعی از شیعیان پیش وی سؤالاتی مطرح کردند و هنگامی که او را از جواب مسایل خود ناتوان دیدند، وی را &# 1578;رک کردند. با تمام این احوال، بیشتر شیعیان به امامت امام جواد (علیه السلام) گردن نهادند. اگرچه کسانی بودند که مسأله کم سنی را به خود امام جواد (علیه السلام) هم یاد آور شدند، اما عقیده شیعه بر اس 5;س قرآن کریم این است که مسأله نبوّت یحیی بن زکریا در کودکی و رسالت حضرت عیسی در دوران شیرخوارگی، نشان می دهد که علم در حجّت خدا، ولو به سن بلوغ هم نرسیده باشد، بدون آموزش و یادگیری به طور الهی می تواند وجود داشته باشد.

 

علم امام جواد (علیه السلام) در مناظرات و مجالس پرسش و پاسخی که با مخالفان و یا دانشمندان ادیان و مذاهب دیگر داشتند، نمود بیشتری پیدا کرد. این مجالس بیشتر از طرف مأمون و معتصم ترتیب داده می شد و هدف آنها  575;ز ترتیب دادن چنین مجالسی این بود که امام جواد (علیه السلام) در پاسخ دادن مغلوب شود و این موضوع باعث تضعیف ایشان و شیعیانشان گردد. اما در تمامی این مناظرات، نتیجه خلاف آن چیزی بود که مخالفان حضرت توقع داشتند و در پایان مجلس، برتری علمی آن حضرت جلوه بیشتری پیدا می کرد.

 

به دنبال همین مسأله بود که برتری علمی آن حضرت نه تنها در میان شیعیان که در میان دشمنان ایشان نیز آشکار شده بود. لذا مأمون که مسلّماً از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت به شمار می آید، خود به برتری و فضل آن حضرت اعتراف می کند:

هنگامی که مأمون بر آن شد تا دختر خود، امّ فضل را به اجبار به تزویج امام جواد (علیه السلام) در آورد، عبّاسیان بر آشفتند و گمان کردند که ممکن است خلافت از دست بنی عبّاس بیرون شود. لذا گفتند: "محمّد بن علی کم س ;ن و سال است. نه معرفتی به دین دارد و نه فقهی می داند. خلیفه اجازه بدهد تا تفقّهی در دین پیدا کند و پس از آن هرچه مصلحت دانست درباره آن انجام دهد."

 

مأمون گفت:" وای بر شما! من این جوان را بیش از شما می شناسم. او از خاندانی است که علمشان الهی است و از الهام خدا سرچشمه می گیرد. پدرانش همواره در علم و ادب از کسب علم و آموزش های معمولی بی نیاز بوده اند. او را ب& #1575; این که سنش اندک است بدان جهت برگزیده ام که برتری او را بر همه اهل فضل و علم محرز می دانم."

 

در نتیجه علم سرشار امام جواد (علیه السلام) به قدری بر همگان واضح و آشکار گردیده بود که ملاکی برای تشخیص حق از باطل شمر&# 1583;ه می شد. به همین دلیل شیعیان از یک سو با نصوصی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان پیشین (علیهم السلام) در این زمینه رسیده بود و از سوی دیگر با ظهور علم الهی امام جواد (علیه السلام)، توانستند امام خویش را بشناسند. لذا حتی وجود مدّعبان دروغین نتوانست مانع از رسیدن آنان به حق و حقیقت گردد.

 

اما در این میان ما چگونه ایم؟ به راستی اصول داوری ما بین حق و باطل بر چه معیاری استوار است؟ آیا ما نیز در مسیر جستجوی حقیقت اصول قرآن و عترت را شناخته ایم؟

  

(برگرفته از کتاب "حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)"، نوشته: رسول جعفریان)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:18  توسط سید محمد سید بحری  | 

"شعله ای به بهای سوختن"

 

در فرهنگ مردم جهان، برخی کلمات از نوعی عظمت و احترام و احیانا قداست برخوردارند. عالم، فیلسوف، مخترع، قهرمان، استاد، مصلح و ... از این قبیل کلمات اند که بعضی در عرف جهانی و برخی در عرف مسلمین توأم با نوعی عظمت و قداست می باشند.

اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد، می داند که واژه "شهید" در فرهنگ مسلمانان از نوعی قداست برخوردار است و گویی هاله ای از نور آن را فرا گرفته است؛ چنانکه از نظر اسلام، فردی که به درجه شهادت نائل شود، به یکی از عالی ترین مراتب ممکن برای انسان رسیده است. از این رو پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "بالای هر نیکوکاری، نیکوکار دیگری هست؛ تا آنکه انسان در راه خدا شهید شود. همین که در راه خدا شهید شد، دیگر بالادست ندارد."(1)

اکنون با این مقدمه به تبیین ابعادی از حماسه عظیم شهید می پردازیم:

هرکس که به بشریت خدمتی کرده است، حقی بر بشریت دارد. عالم به سبب دانش خود، متفکر از رهگذر اندیشه اش، مخترع از راه صنعتش و معلم اخلاق بواسطه حکمت عملی خود، هر کدام حقی بر بشریت دارند. اما حق شهید بر بشریت چیست؟ شهید با فداکاری و از خودگذشتگی اش و با سوختن و خاکستر شدن خود، محیط را برای فعالیت و خدمت دیگران مساعد می کند. در حقیقت همه گروه های فوق، بخشی از دارایی خود را برای خدمت به بشریت بکار می گیرند، اما شهید زندگی و همه هستی خود را در طبق اخلاص می گذارد و با ریخته شدن خون خود، خونی تازه در رگهای جامعه تزریق می کند. لذا این حرکت شهید، حق هر خدمتگزاری را تحت الشعاع خود قرار داده و همه را مدیون خود می کند. لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست."(2)

در حقیقت مثل شهید، مثل شمعی است که خدمتش از نوع سوختن و فانی شدن است؛ تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده است، آسایش بیابند و به بشریت خدمت کنند.(3)

اما هنوز درباره شهادت و منشاء قداست آن صحبتی نشده است. واقعا شهید قداست خود را از کجا می گیرد؟ شهادت از دو جهت با بقیه مرگ ها متفاوت است و قداست آن را باید در همین دو جهت جستجو کرد. یکی اینکه برخی از انواع مرگ، لاجرم با یک جنایت همراه است؛ چه از طرف مقتول که خودکشی نام می گیرد و چه از سوی قاتل که در این صورت کشته شدن، افتخاری برای مقتول شمرده نمی شود. اما شهادت از آن جهت که در راه هدفی مقدس و اصطلاحا فی سبیل الله است، امری تحسین بر انگیز و افتخار آمیز است.

دیگر اینکه بر خلاف عموم مرگها که شخص به طور ناآگاهانه می میرد و قهرا افتخاری برای او بحساب نمی آید، شهادت عملی کاملا آگاهانه و اختیاری است و این، خود به عنوان ارزشی بزرگ برای آن محسوب می شود. لذا شهادت تنها شکلی از مرگ است که از حیات و زندگی، برتر و مقدس تر می باشد و شهید از آن رو که آگاهانه تمام هستی خود را در راه خدا فدا می کند، شریف و مقدس شمرده می شود.

در حقیقت، شهید از طرفی چون شهادت را برترین نوع مرگ می بیند، همیشه در آرزوی آن است و از طرفی هم رابطه شهید با مرگ از نوع رابطه مرغ با قفس نیست؛ بلکه از نوع رابطه دانشجو با دانشگاه است؛ یعنی شهید در عین اینکه وجودش را در دانشگاه این جهان لازمه تکامل و تعالی خود می داند، اما در عین حال آرزوی وطن و منزلگاه آخرت، مانند آتشی در درون او شعله می کشد. این عشق به وطن را می توان در کلام مولای متقیان، علی (علیه السلام) به وضوح مشاهده کرد؛ آن هنگامی که پس از ضربت خوردن فرمود: "قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم!"(4)

بنابراین شهادت، خود برترین پایان برای جسم انسان است و ماندگارترین و ارزشمندترین خدمت به بشریت. بنابرا این، شهدا نیز هر چه در بذل جان و هستی خود پاکبازانه تر به میدان شهادت آمده باشند و آگاهانه تر خونشان را در راه خدا تقدیم نمایند، از شرافت و قداست بیشتری برخوردار هستند. از همین روست که در میان شهیدان، آنکه از همه بیشتر درخشید، امام حسین بن علی (علیهما السلام) است. صفحات تاریخ به خوبی گواهی می دهند که امام حسین (علیه السلام) در بذل هستی خود و قداست هدف خویش، گوی سبقت را از دیگران ربود. لذا اگر هیچکدام از شئون یک امام را برای آن حضرت (علیه السلام) در نظر نگیریم، برای شرافت و سروری ایشان همین بس که هر چه از جان و مال و خانواده و سر و پیکر داشت، همه را در راه خدا نثار نمود. پس به حق گفته ایم و می گوییم که او سید و سالار شهیدان است؛ بلکه سالار شهیدان همه زمانها و مکانها و بشریت همواره وام دار خون مطهر اوست.

 

(بر گرفته از مقاله "شهید نوشته استاد مرتضی مطهری، با تصرف و تلخیص)

 

وبلاگ یا حسین کاشان 20 صفر، اربعین شهادت

تجسم پاکبازی و اسوه از خود گذشتگی

حضرت سیدالشهدا،

امام حسین بن علی (علیهما السلام)

 و یاران فداکارش را به تمامی آزادگان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض می نماید.

 

با تشکر ازپایگاه اسلامی شیعی رشد

 

 ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

 

پاورقی ها:

 

1-   قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):" فوق کل بر بر حتى یقتل الرجل فی سبیل الله عز و جل فإذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر" (خصال، جلد 1، صفحه 9)

2-      قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "ما من قطرة أحبّ إلی الله عز و جل من قطرة دمٍ فی سبیل الله" (کافی، جلد 5، صفحه 53)

3-   قرآن کریم در آیه 45 و 46 سوره احزاب درباره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر زیبایی دارد و آن حضرت را به عنوان چراغی پر فروغ معرفی می کند.

4-      قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): "فُزتُ و ربّ الکعبة" (مناقب ابن شهرآشوب، جلد2، صفحه 119)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:13  توسط سید محمد سید بحری  |