تبليغاتX
در شعاع نگاه دوست ذوب باید شد

 

سرگذشت صحیفه سجادیه 

 

متوكل بن هارون که از یاران امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) است، نقل مي كند در ديداري كه هنگام بازگشت از سفر حج با يحيي بن زيد (نوه امام سجاد(علیه السلام)) داشتم، او را از پيشگويي امام صادق(علیه السلام) نسبت به شهادتش با خبر ساختم. در این هنگام یحیی بن زید به من گفت: آيا از پسر عمويم چيزى نوشته‏اى؟ گفتم: آرى. گفت: به من نشان بده. پس چند نوع دانش را كه از آن حضرت ضبط كرده بودم به او عرضه داشتم. سپس دعايى را به او نشان دادم كه امام صادق (عليه السّلام) بر من املاء فرموده بود و برایم گفته بود كه پدرش امام باقر (عليه السّلام) آنرا بر او املاء فرموده بود و خبر داده بود كه آن از دعاى پدرش امام سجاد (عليهما السلام) از دعاى صحيفه كامله است. آنگاه يحيى تا پايان آن را نظر كرد...

سپس او گفت: آيا اجازه مى‏دهى كه از روى آن نسخه‏اى بردارم؟ گفتم: اى پسر رسول خدا! آيا در آنچه كه از خود شماست اجازت مى‏خواهى؟ پس یحیی گفت: هم اكنون بر تو ارائه خواهم كرد صحيفه‏اى از دعاى كامل را از آنچه پدرم از پدرش حفظ فرموده و به من در مورد نگاه‏داشتن و بازداشتن آن از نا اهلان سفارش نموده است.

سپس يحيى جامه دانى را خواست و صحيفه قفل خورده مهر كرده‏اى را از آن خارج كرد و مهر آن را نظاره كرد و بوسيد و گريه كرد. آنگاه مهر را شكست و قفل را باز كرد، سپس صحيفه را گشود و بر چشم خود گذاشت و بر چهره خود ماليد و گفت: به خدا قسم اى متوكل! اگر نبود مطلبى كه در رابطه با كشته شدن و به دار آويخته شدن من از پسر عمويم نقل كردى، بدون شك اين صحيفه را به تو نمى‏دادم. ولى من مى‏دانم كه گفتار حضرت صادق (عليه السّلام) حق است و آن را از پدرانش گرفته و به زودى صحت آن روشن خواهد شد. لذا من ترسيدم كه چنين علمى بدست بنى اميه افتد و آن را از ديده‏ها بپوشانند و در گنجينه‏هاى خويش براى خود ذخيره كنند. از اين رو آن را بگير و مرا نسبت به حفظ آن، خاطر جمع كن و منتظر باش تا چون خداوند در كار من و اين قوم حكم خود را جارى سازد، اين صحيفه را كه امانت من در نزد تو است به دو پسر عمويم محمد و إبراهيم(1) برسان، كه آن دو نفر پس از من در اين کار جانشينان من هستند.

متوكل گوید: من صحيفه را گرفتم و چون يحيى بن زيد به شهادت رسيد، به مدينه رفتم و امام صادق (عليه السّلام) را زيارت كردم و قصه يحيى را براى آن جناب گفتم. آن حضرت گريست و به شدّت بر يحيى اندوهگين شد و فرمود: ..اكنون آن صحيفه كجاست؟ گفتم: اينك اين همان صحيفه است. آنگاه آن را باز كرد و فرمود: به خدا قسم اين خط عمويم زيد و دعاى جدّم على بن الحسين (عليهما السلام) است. سپس به فرزندش فرمود: اى اسماعيل! بر خيز و آن دعا كه تو را به حفظ و نگهداريش امر كردم، بياور. پس اسماعيل برخاست و صحيفه‏اى را كه گويى همان صحيفه‏اى بود كه يحيى بن زيد به من داده بود، بيرون آورد. پس حضرت صادق (عليه السّلام) آن را بوسيد و بر چشم خود نهاد و فرمود: اين خط پدرم و املاء جدم (امام سجاد (عليه السلام)) در حضور من است.

در این هنگام عرض كردم: اى پسر رسول خدا! اگر مصلحت بدانيد، آن را با صحيفه زيد و يحيى مقابله نمايم. پس اجازه داد و فرمود: تو را براى اين عمل شايسته ديدم. پس من آن دو را مقابله كردم و ديدم كه هر دو يكى است و حتى در يك حرف هم اختلافى بين آن دو نديدم....

متوكل گوید: آنگاه حضرت صادق (عليه السّلام) دعاهاى صحيفه را بر من املاء كرد و آن 75 باب بود كه 11 باب آن از حافظه‏ام رفت و 64 باب آن را حفظ نمودم...

اما آیا حقیقتا این چنین کتابی، تنها کتاب دعاست؟ یا آنکه رسالتهای دیگری را نیز به دوش دارد؟

 

(برگرفته از مقدمه صحیفه سجادیه، ترجمه حجة الاسلام غرویان)

 

سایت رشد فرا رسیدن 25 محرم، سالروز شهادت

زینت عابدان و سرور ساجدان

امام علی بن الحسین(علیه السلام)

را به شما دوست گرامی تسلیت می گوید.

 

با تشکر پایگاه اسلامی شیعی رشد

 

..............................

پاورقی:

1- محمد و ابراهیم فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على (عليهما السلام) می باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 7:45  توسط سید محمد سید بحری  | 

"تا من زنده ام...."

 

كاروان به سوي شام در حركت بود. راه دراز كربلا تا شام پيموده شد و وقتي کاروانیان به شام رسيدند، سپاهیان وسايل غارت شده از شهداي كربلا را نزد يزيد بردند. در ميان آن وسايل پرچم بزرگي وجود داشت. يزيد و حاضران بهت زده ديدند همه جاي چوبه پرچم، سوراخ شده و آسيب ديده است؛ ولي تنها جای یک دست بر روی چوبه آن سالم است. يزيد از روي حيرت و تعجب پرسيد: اين پرچم را چه كسي حمل مي كرد؟

گفتند: عباس بن علي (عليهما السلام).

يزيد از روي تحير و براي تجليل از پرچمدار كربلا سه بار برخاست و نشست. سپس رو به حاضران كرد و گفت: "به اين پرچم بنگريد كه بر اثر صدمات و ضربه ها، هيچ جايش سالم نمانده است؛ جز دستگيره پرچم كه پرچمدار آن جا را مي گرفته و تحت هيچ شرايطي آن را رها نكرده است."

سپس گفت: ".... اين است معناي وفاي برادر نسبت به برادرش!"

هر كسي كه وقايع جانسوز روز عاشورا را شنيده باشد و يا تاريخ پر آشوب آن روز را خوانده باشد، بي شك شخصيتي همچون حضرت عباس بن علي (عليهما السلام) را مي ستايد. اسطوره اي كه شجاعت، ادب، وفاداري، ايثار و فداكاري را به گونه اي به نمايش در آورد كه دشمنان نيز نتوانستند از ذكر فضايل آن بزرگوار لب فرو بندند. تاريخ ديگر چون اويي را به ياد نخواهد آورد. اين فداكاري و از خود گذشتگي حتی پیش از جریان کربلا نیز در كلام آن بزرگوار در صفحه صفحه تاریخ به خوبي نمايان است.

روز هشتم ذيحجة سال شصتم هجري، يعني درست يك روز پيش از عزيمت كاروان امام حسين (عليه السلام) از مكه به سوي كربلا، قمر منير بني هاشم (عليه السلام) از فراز بام كعبه خطبه اي پرشور ايراد مي كند. در آن خطبه مي فرمايد: "تا پدرم علي (عليه السلام) زنده بود، كسي قدرت كشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را نداشت و تا من زنده هستم، كسي توان قتل برادرم امام حسين (عليه السلام) را ندارد." او خطاب به انبوه جمعيت حاضر در كنار بيت الله الحرام مي فرمايد: "بياييد تا شما را به راه كشتن امام حسين (عليه السلام) آگاه كنم. به قتل من مبادرت ورزيد؛ گردن مرا بزنيد، تا هدفتان محقق گردد." يعني اگر مي خواهيد امام را بكشيد، تا من زنده ام، امكان پذير نيست.

اين خاندان نه از كشته شدن در راه رضاي محبوب خود واهمه دارند و نه در راه حمايت و حفظ جان امام زمان خويش كوچك ترين تعلّلي به خود راه مي دهند.

اين جملات منتها درجه ايثار و جانفشاني را در راه حفظ جان مولا و امام زمان آن بزرگوار نشان مي دهد. اما كلام به همين جا ختم نمي شود. او بزرگ مردي است كه نه تنها در كلام، كه در عمل نيز وفاداري و صداقت خود را نشان مي دهد و شجاعتي آميخته به ايثار را به نمايش مي گذارد. او كلام خويش را در روز عاشورا با عمل به وظيفه همراه مي كند.  حضرت ابوالفضل (عليه السلام) در روز عاشورا سينه خود را در در مقابل تير هاي دشمنان سپر نموده و همچون سدي در مقابل سيل مهاجمين به امام حسين (عليه السلام) ايستادگي مي كند.

حتي در گرماگرم نبرد و در ميان آن همه دشمن، بازهم چنين رجز مي خواند كه: "از حريم سبط پيامبر اسلام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) حمايت مي كنم و با شمشير استوار و بُرّان، شما را سركوب مي نمايم تا شما را از جنگ با آقا و سرورم امام حسين (عليه السلام) دور سازم. من عباس، علاقمند به حسين (عليه السلام) و اهل بيتش هستم و فرزند علي (عليه السلام) مي باشم؛ همو كه مورد تاييد خداوند بود."

او نه تنها كلام و عملش همراه هم بود كه رفتارش نيز مقبول امام زمانش قرار گرفت. اما از آن سو مولا نیز مولايی مهربان است. هنگامی که امام معصوم ، حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام)، در لحظه شهادت ايشان بر بالین برادر حاضر می شوند، این گونه فدارکاری برادر را می ستایند و مي فرمايند: "برادرم! خداوند پاداش نيكو به تو عنايت فرمايد. تو در راه خدا مجاهده كردي و به گونه اي شايسته جهاد نمودي."...

 

(برگرفته از كتاب "خطيب كعبه"، نوشته: علي اصغر يونسيان)

 

 

روز تاسوعا،

روز بزرگداشت ايثار و فداكاري بنده صالح خدا

و حامي و پشتيبان سبط رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)،

حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام)

بر همه شيعيان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت تسليت باد.

 

 

 با تشکر از سایت پایگاه اسلامی شیعی رشد 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 19:19  توسط سید محمد سید بحری  | 

«تسلیم محبوب»

کسانی هستند که به صحنه ی خونین عاشورا، با دید تعجب و حیرت می نگرند و نمی توانند این حقیقت را در فکر خود هضم کنند؛ لذا با خود این گونه می اندیشند که یعنی چه و چگونه ممکن است که جمعی از بزرگان و اندیشمندان بشری، از جای برخیزند و عالمانه و عامدانه خود و عزیزان خود را به دهانه ی مرگ بیاندازند و به کشته شدن رضایت بدهند؟ مخصوصا چگونه ممکن است که آنان زنان و کودکان خود را به چنگال اسارت بیفکنند؛ تنها برای اینکه دین خدا را در دنیا حفظ کنند و آن را از کهنه و متروک شدن نجات دهند؟ آیا این کار از نظر عقلا و خردمندان، مقبول و مورد تایید است؟

از این رو در تفسیرکار معما گونه ی امام حسین(علیه السلام) عده ای متحیر شده و ممکن است تنها فداکاری حیرت انگیز آن حضرت را به صورت یک فداکاری اخلاقی و اجتماعی ارائه دهند و آن حضرت را فقط کشته ی راه آزادی و سرور آزادی خواهان جهان معرفی نمایند. اما با بررسي دقيق تر مي توان دريافت كه هدف و انگیزه ی اصلی آن حضرت در این فداکاری، خیلی بالاتر از این مطالب بوده است. درست است که امام حسین(علیه السلام)، نهایت درجه ی حریت و آزادگی را از خود نشان داد و عالی ترین مرحله ی فداکاری اجتماعی و اخلاقی و حفظ حقوق بشری را به اثبات رسانید؛ اما حقیقت فراتر از اینهاست.

یک فرق اساسی بین مسلک مادی و مکتب الهی وجود دارد و آن، این است که مسلک مادی اصالت را برای بدن انسان قائل است و روح انسان را – که حقیقت انسان است – اصلا به حساب نمی آورد. همچنین مسلک مادی اصالت را برای همین زندگی دنیا قائل است و عالم آخرت و عالم پس از مرگ را اصلا عالم زندگی نمی داند. اما مکتب الهی اصالت را از آن روح می داند و بدن را هم مرکب موقتی برای روح بر می شمرد. به علاوه اصالت در مکتب الهی برای عالم آخرت است و دنیا گذر گاه و بازار تجارتی برای تحصیل سرمایه ی زندگی در عالم پس از مرگ است. اما سرمایه چیست؟ سرمایه نیز عبارت است از نورانیت خاصی که در روح و جان انسان پیدا می شود و از آن به نور معرفت خدا و محبت خدا تعبیر می شود. این سرمایه در اثر ممارست در عبادت و عمل به دستورات دین در روح آدمی به وجود می آید.

بر همین اساس، انگیزه ی امام حسین(علیه السلام) در این نهضت مقدس، صرفا احیای ذکر خدا و جلوه گر ساختن جمال بی مثال الهی در روح و قلب انسان و حرکت دادن عالم انسان به سوی قرب و لقا و رضوان خداوند بود. او در صحرای عرفات دل به جمالی داده بود که با  چشم گریان و دست به سوی آسمان، می گفت:

"خدایا! کور است آن چشمی که تو را حاضر بر خود نبیند و آن بنده ای که بهره ای از محبت تو در قلب خود نیابد، سر مایه ی عمر را از کف داده است. "

این سخن را در عرفات گفت و در کربلا همان را با پیکر آغشته به خونش معنا کرد! در روز عاشورا در حالیکه زبان در دهان خشکش به زحمت می چرخید، می گفت:

"ای خدای من! من جز رضا به قضای تو دادن و تسلیم امر تو بودن هدفی ندارم؛ چرا که من، معبود و محبوبی جز تو نمی شناسم."

این حقیقت معنای لا اله الا الله است که امام حسین(علیه السلام) در کربلا و در روز عاشورا آن را نشان داد...

آری! شرف و کمالی که شایسته ی شأن امام حسین(علیه السلام) است، شرف شهادت در راه احیای دین خدا و کمال روشن نگه داشتن مشعل ایمان به خدا در دل ها و ثابت نگه داشتن نام خدا بر زبان هاست. لذا امام حسین(علیه السلام) تنها، فدای خدا و شهید دین خدا است؛ نه شهید راه آزادی منهای ایمان به خدا.

 

(بر گرفته از جزوه ی "صفیر هدایت(هدف سید الشهدا،احیای دین خدا)"، تالیف ایت الله سید محمد ضیاءآبادی)

 

فرا رسیدن

ماه بندگی و آزادگی،

ماه محرم

بر شما دوست گرامی تسلیت باد.

 

با تشکر از سایت اسلامی شیعی رشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 18:39  توسط سید محمد سید بحری  |