تبليغاتX
در شعاع نگاه دوست ذوب باید شد

« منطق شیعه »

 یونس ابن یعقوب – یکی از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) - نقل می‌کند که:

نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اهل شام پیش حضرت آمد و گفت: من علم کلام و فقه و فرائض(1) می‌دانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده‌ام.

امام به من گفتند: بیرون برو و هر کس از متکلمین را دیدی بیاور.

... حمران ابن اعین، احول، هشام ابن سالم و قیس ابن ماصر، که همه متکلم و از اصحاب امام بودند، در خیمه حاضر شدند. پس از مدتی هشام بن حکم نیز وارد شد. هشام در آغاز جوانی بود و همه اصحاب از او بزرگتر بودند. امام صادق (علیه السلام) او را به نزد خویش دعوت کردند و برایش جا باز نمودند و فرمودند: هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست.

سپس امام صادق (علیه السلام) یکی پس از دیگری رو به اصحاب کردند و از آنها خواستند تا با مرد شامی وارد بحث شوند. هر کدام از اصحاب در فن تخصصی خودشان با او بحث کردند تا نوبت به هشام بن حکم رسید.

پس امام به مرد شامی فرمودند: با این جوان صحبت کن.

مرد شامی گفت: حاضرم. سپس به هشام گفت: ای جوان، درباره امامت این مرد با من صحبت کن.

هشام از مرد شامی پرسید: ای مرد، آیا پروردگارت نسبت به مخلوقاتش خیراندیش‌تر است یا مخلوقات نسبت به خودشان؟

مرد شامی: طبیعتاً پروردگارم نسبت به مخلوقاتش خیراندیش‌تر است.

هشام: خداوند در مقام خیر اندیشی برای مردم چه کرده است؟

مرد شامی: برای آنها حجت و راهنمایی قرار داده تا دچار اختلاف و تفرقه نشوند. این راهنمای الهی است که بین آنان انس و الفت برقرار می‌کند و کج‌روی‌های آنان را اصلاح می‌نماید و آنان را از قانون پروردگارشان آگاه می‌سازد.

هشام: این حجت و راهنما کیست؟

مرد شامی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

هشام: بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسی است؟

مرد شامی: قرآن و سنت.

هشام: آیا امروز قرآن و سنت برای رفع اختلاف ما سودمند است؟

مرد شامی: آری.

هشام: پس چرا من و تو با هم اختلاف داریم و برای همین اختلافی که با هم داریم از شام به اینجا آمده‌ای؟

مرد شامی خاموش ماند. امام صادق (علیه السلام) به او گفتند: چرا سخن نمی‌گویی؟

مرد شامی گفت: اگر در جواب بگویم که با هم اختلاف نداریم، دروغ گفته‌ام و اگر بگویم قرآن و سنت اختلاف ما را بر طرف می‌کنند، باطل گفته‌ام؛ زیرا عبارات کتاب و سنت می‌توانند به صورتهای مختلف معنا شوند. (لذا هر کدام از ما می‌تواند آن را به نفع خویش توجیه کند) و اگر بگویم که ما با هم اختلاف داریم و هر یک از ما ادعا می‌کند که خودش بر حق است، در این صورت قرآن و سنت به ما سودی ندهند. ولی من هم می‌توانم همین سوالات را از هشام بکنم.

حضرت فرمودند: از او بپرس تا بفهمی که سرشار (از دانش) است.

مرد شامی: ای مرد، چه کسی به مخلوقات خیراندیش‌تر است؟ پروردگارشان یا خودشان؟

هشام: پروردگارشان نسبت به آنان از خود آنها خیراندیش‌تر است.

مرد شامی: آیا خداوند کسی را قرار داده است که آنها را با هم متحد کند و کج‌روی‌های آنان را اصلاح نماید و آنها را آگاه کند که کدامیک بر حق و کدامیک باطل هستند؟

هشام: در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امروز؟

مرد شامی: در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که این حجت و راهنما خود آن حضرت بود؛ امروز کیست؟

هشام به امام صادق (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: همین شخصی است که در این جا نشسته و دیگران از اطراف جهان به سوی او بار سفر می‌بندند و او ما را با دانشی که از پدران و اجدادش میراث دارد، از خبرهای آسمان و زمین آگاه می‌کند.

مرد شامی: من چگونه می‌توانم این مطلب را بفهمم؟

هشام: هر چه می‌خواهی از او بپرس.

مرد شامی: عذری برایم باقی نگذاشتی. بر من است که بپرسم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آیا می‌خواهی گزارش سفرت را به خودت بدهم؟ و سپس شرح سفر او را گفتند.

شامی با خوشحالی گفت: درست فرمودی. گواهی می‌دهم جز خدا هیچکس شایسته عبادت نیست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خداست و تو جانشین اوصیاء هستی.

 

« برگرفته از کتاب اصول کافی، تالیف شیخ کلینی، جلد اول، کتاب الحجة، حدیث چهارم (با اندکی تصرف) »

 

سایت یا حسین کاشان، 25 ذیقعده، سالروز شهادت

مبیّن فقه نبوی و گنجینه‌دار علوم علوی،

امام جعفر ابن محمد الصادق (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض می‌نماید.

 

 با تشکر از پایگاه اسلامی شیعی رشد

 

پاورقی:

1-      در مورد مسأله ارث، قسمتی از احکام در قرآن و قسمتی دیگر در روایات آمده است. به آن بخش که در قرآن آمده است فرائض می‌گویند. مبحث ارث از مباحث بسیار مشکل در فقه اسلام است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:35  توسط سید محمد سید بحری  | 

با مراجعه به عقل و خرد مشخص مي شود که تنها مرجع صلاحيت دار براي قانونگذاري (بطور مستقل و ذاتي ) پروردگارمان مي باشد ؛ چرا که تنها اوست که به منافع و مصالح تمامي مخلوقات آگاه است و از طرف ديگر خود نيز غني محض و بي نياز از سايرين مي باشد . همچنين تمامي اوامر او حکيمانه است و هيچ فرماني از جانب او صادر نمي شود مگر اينکه بر طبق حکمت الهي مي باشد . از طرف ديگر انسان در کليه امور و در تمامي شئون ، نيازمند به اوست و از خود هيچ ندارد و بدون لطف و عنايت خداوند ، لحظه اي قادر به ادامه حيات نيست . پس سراپاي وجود انسان مديون خداوند است . پس جز اين نيست که آدمي در تمامي اوامر الهي (حتي اگر براي آنها حکمت و مصلحتي هم متصور نباشد ) ، وظيفه اطاعت بي چون و چرا دارد .

 از طرفي ديگر همانگونه که ذکر شد ، فرامين الهي داراي حکمتهاي بسياري است که بشر قادر به درک آنها نيست و علت تشريع آنها در حد ادراک بشر نمي باشد . پس بطور خلاصه چرا مسلمين 17 رکعت نماز ميخوانند؟ جواب اينکه بخاطر امتثال امر خدا (و البته اين امتثال بي چون و چرا آثار فراوان تربيتي براي بشر دارد و فرمانبرداري بي چون و چرا ، تنها در برابر خداست و بس ، و ما همه نیز آنرا با عقل ثابت کرده و حکمتش را ميدانيم ).

براي نزدیکتر شدن مطلب به ذهن دو مثال مادي را ذکر مي کنيم : 1) همه ما بارها و بارها به پزشک مراجعه نموده ايم و براي درمان بيماري خود از او کمک گرفته ايم . اونيز داروهايي را براي ما تجويز کرده است . اما آيا هيچ شده است به او بگوييم علت تجويز هر کدام را براي ما شرح دهد؟ البته که خير ، چون اولا به تخصص او ايمان داريم و ثانيا شايد دانستن علت تجويز برخي از داروها نیازمند دارا بودن دانشهاي خاص پزشکي باشد که در حال حاضر آگاهی از آنها براي ما مقدور نيست ( البته ممکن است گاهي نیز پزشک در حد فهم و درک ما علت تجويز دارو را برایمان بيان کند ) .

2) فرض کنيد که گنجي در زمين مدفون است و ما براي يافتن آن ، دستورالعملي در اختيار داريم . دستور العمل مثلا به ما می گوید که از فلان نقطه 5 قدم به طرف شمال و 6 قدم به طرف شرق برويد تا گنج را بيابيد. مطمئنا اگر ما به جاي 5 قدم ، 7 قدم به طرف شمال برويم ، به محل گنج نمي رسيم . حال اگر ما دقيقا بر طبق فرامين الهي عمل نکنيم ، مسلمان به گنج حکمت و مصلحت خداوند که چه بسا خارج از ادراک ما نیز باشد ، دست نخواهيم يافت .

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 17:25  توسط سید محمد سید بحری  | 

« خاطره‌ای ماندنی »

علاقه و محبت خود را به او انكار نمی كرد و هیچكس برایش، جای او را نمی گرفت. صفحات تاریخ یكی پس از دیگری ورق می‌خورد، اما چند صفحه نخستین آن كه نام او را در كنار نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده بود، برای او چیز دیگری بود. در آن زمان كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از اذیت مشركان، رنج می برد و از دشواریها رنج می كشید، كسی بود كه خاطر او را شیرین كام می كرد و از بار اندوه و غمهای او می كاست و موجب می شد كه غمها و اندوه های خویش را به فراموشی سپارد. او كسی نبود جز خدیجه كبری (علیها السلام)، همان زن با ایمان و همان بانوی گرانقدری كه یاور و شریك محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود...

تبسم خدیجه (علیها السلام)، كوله بار اندوه و دردها را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سبك می كرد و محبت آشكار چهره اش، موجب می شد كه آن حضرت دردها و رنجهای خود را از یاد ببرد و قلب بزرگ و سرشار از عقیده و ایمان خدیجه(علیها السلام)، او را شادمان می نمود.

از اين رو، وجود خدیجه (علیها السلام)، عامل مهمی در زندگی رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بشمار می‌رفت و در حیات اسلام كه در آن موقع در آغاز رشد و نمو خویش بود، نقشی مهم داشت.

به عنوان نمونه، عظیم ترین خطری كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز رسالت خود با آن مواجه شد، محاصره اقتصادی مسلمانان بود. اما اموال خدیجه (علیها السلام)، كلید شكست این محاصره به حساب می آمد. او مواد مصرفی را به چندین برابر قیمت واقعیش برای غذای مسلمانان می خرید تا آنكه سرانجام سالهای محاصره اقتصادی با سلامت و رهائی مسلمين، سپری شد و نقشه دشمنانه مشركان قریش با شكست و نا كامی مواجه گردید.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با خدیجه (عليها السلام) مدت 25 سال به بهترین نحو و در كمال توافق، ‌زندگی نمود و حتی آن بانوی بزرگوار پس از وفاتش نیز در ذهن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) باقی بود.لذا اگر چه پیامبر پس از خدیجه كبری(علیها السلام)، با همسران دیگری نیز زندگی نمود، اما قلبش همیشه به خدیجه تعلق داشت. ولی مگر در او چه دیده بود؟ این به خاطر ایمانی است كه آن حضرت از خدیجه نسبت به پروردگار دیده بود و تصدیقی كه از او نسبت به فرستاده الهی مشاهده نموده بود.

از طرفی نیز خدیجه(عليها السلام) هر چه داشت، در راه اسلام بخشید ، اما در عین حال نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، نهایت اكرام و تعظیم و دوستی را داشت.

ابن حجر كه از علمای برجسته اهل تسنن است، می گوید: "از امتیازات خدیجه آن است كه او همیشه پیامبر را گرامی می داشت و سخن او را چه قبل از بعثت و چه پس از بعثت تصدیق می كرد."(1)

این محبت تا حدي نمود یافته است كه یكی از ادبای مسیحی عرب(2)، آنرا این چنین می ستاید:" خدیجه دوستی خود را به همسرش بخشید؛ در حالیكه احساس بخشش نمی كرد، بلكه احساس می كرد كه از او محبت و دوستی می گیرد و همه سعادت را از او كسب می كند. ثروتش را به او بخشید و حال آنكه احساس نمی كرد كه می‌بخشد، بلكه احساس او این بود كه از او هدایت را كه بر همه گنجهای روی زمین برتری دارد، كسب می كند..."(3)

لذا پیامبر نیز در مقابل این عواطف و احساسات، رفتار به مثل كرد و این محبت را گرانبها می داشت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بهار عمر خویش را با خدیجه سپری نمود و چون از مرگ خدیجه مصیبت زده شد، فراقش برای او گران آمد و از فقدانش احساس تنهائی می نمود.  از این رو سال وفات خدیجه و عمویش ابوطالب (عليهما السلام) را سال اندوه يا عام الحزن می نامید.

ستایش پیامبر از خدیجه، سخنی طولانی است كه آنرا راویان حدیث و نویسندگان تاریخ، در آثار خویش بر شمرده اند. اما تنها به عنوان نمونه، عایشه كه خود از همسران پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از خدیجه (علیها السلام) می باشد، علاقه و محبت شدید آن حضرت نسبت به خدیجه كبری(عليها السلام) را این گونه توصیف می كند: " من خدیجه را هرگز ندیده بودم، اما آنچنان كه بر خدیجه حسد ورزیدم، بر هیچ یك از همسران پیامبر رشك نبردم، چرا كه پیامبر او را بسیار یاد می كرد(4).... او از خانه بیرون نمی آمد مگر آنكه خدیجه را یاد می كرد و او را به نیكی ستایش می نمود(5)... و از ستایش او و استغفار برای او دل تنگ و خسته نمی‌شد(6)... هرگاه رسول خدا گوسفندی را ذبح می كرد، می گفت آن را به دوستان خدیجه بفرستید. سر انجام روزی علت این كار را پرسیدم؛  فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم....(7) "

آیا واقعا بانوئی كه این چنین دوستی پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و گرامیداشت او را در حیات و ممات به خود اختصاص می دهد، شایستگی آنرا ندارد كه تاریخ او را جاودان نماید و آيا شايسته نيست تا پژوهشگران برای مطالعه سیره و فضائل او زانو بزنند تا از او عقیده راستین و ایمان استوار و نمونه های عالی را الهام بگیرند؟

 

( بر گرفته از كتاب"خدیجه (سلام الله علیها)"، تألیف "علی محمد علی الدخیّـل" )

 

......................................

پاورقیها:

1-1-      الإصابة، جلد 4، صفحه 275

2-2-      سلیمان الكتانی

3-3-      فاطمة الزهرا، وتر فی قمد، صفحه 112

4-4-      مستدرك صحیحین، جلد 3، صفحه 186- أسد الغابة، جلد 5، صفحه 438

5-5-      الإستیعاب، جلد 2، صفحه 721- أسد الغابة، جلد 5، صفحه 539

6-6-      سیر أعلام النبلاء، جلد 2، صفحه 82

7-7-      الإصابة، جلد 4، صفحه 275

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 17:18  توسط سید محمد سید بحری  | 

«صد شكر بر اين، صد حيف از آن»

 

عيد فطر با همه‏ي شيريني و فرخندگي، آدمي را بر سر دو راهي شوق و تاسف مي‏گذارد. از يك سو شادمانيم كه در دوره ‏ي امتحان از عهده به در آمديم و دستورات الهي را اطاعت كرديم و از سويي اندوهگين هستيم كه چرا چنين دوره‏ا‏ي كه با رحمت و مدد الهي همراه بود، سپري شد. با رسيدن عيد فطر، ماه رمضان رخت برمي‏بندد و چشمان ما تا سال بعد به انتظار آمدنش به راه خواهد بود. رفتن اين ماه گران ‏قدر براي همه ‏ي كساني كه طعم روزه ‏داري را چشيده‏اند، بر سفره ‏هاي سحر و افطار اين ماه نشسته‏اند، در هواي آمرزش‏آميز و مغفرت‏آور اين ماه تنفس كرده‏اند و در سايه‏ ي آن از شر شيطان در امان بوده ‏اند، قابل درك است و همه كم و بيش حسرت رفتن اين اوقات را درك مي‏كنند اما هيچكس به اندازه ‏ي خاندان اهل‏البيت «عليهم ‏‏السلام» كه در مسير اطاعت و بندگي خداوند از همه پيشي گرفته و پشوايان اهل تقوي شده‏ اند، آثار فقدان اين ماه را درك نمي‏كند. امام سجاد «عليه ‏السلام»، بزرگ آموزگار نيايش و مناجات‏ عارفانه، در دعاي چهل و پنجم صحيفه‏ ي سجاديه در قالب يك نيايش و مناجات، شيوه ‏ي وداع با اين ماه مبارك را به ما آموزش مي‏دهد. امام در اين مناجات پس از حمد و ثناء الهي، از خدا بخاطر آنكه با قرار دادن تكاليفي خاص در اين مقطع شريف از زمان، موجبات تقرب مسلمانان به خود را ايجاد كرده است، شكرگزاري مي‏كند و در ادامه مي‏ فرمايد:

«اين ماه مبارك، در ميان ما به شايستگي زيست و به نيكي همنشين ما گرديد و گران‏ مايه‏ ترين سودهاي جهان را به ما بخشيد و چون مدتش به سر آمده و شمار روزهايش پايان گرفت، از ما جدا شد.

اينك او را بدرود مي‏گوييم؛ همچون كسي كه رفتنش براي ما دشوار است و ما را دچار اندوده مي‏كند ...

بدرود بر تويي كه از گرامي ‏ترين اوقاتي بودي كه با ما همنشين شد ..

بدرود بر تو اي همنشيني كه تا هستي پر قدر منزلتي و چون جدا شوي، فراق تو دردناك است...

بدرود بر تو اي همدمي كه وقتي آمدي، آرامش براي دل ‏هاي ما آوردي و شادمانمان كردي وچون سپري شدي ما را در وحشت تنهايي گذاشتي و درد فراق افزودي.

سلام بر تو اي مددكاري كه ما را در مقابله با شيطان يار بودي و اي رفيقي كه راه ‏هاي نيكي كردن را پيش پاي ما هموار نمودي.

بدرود بر تو كه چه بسيار گناهان ما را نابود كردي و چه بسا عيب‏ها ي گوناگون ما را پوشاندي!

بدرود بر تو كه كه براي گناهان ‏كاران چه طولاني بودي و در دل‏ها ي مومنان چه پرشكوه بودي!

بدرود بر تو كه با بركت بسيار به ما روي آوردي و ما را از چرك‏هاي گناهان شستشو دادي!

بدرود بر تو كه ديروز چون با ما بودي، به سختي دلبسته‏ات بوديم و فردا كه از ميان ما خواهي رفت، از جان و دل آرزومندت هستيم.

‌‌[خدايا] پوزش ما را بپذير كه در اين ماه در در اداي حق تو كوتاهي كرديم و عمر ما را به ماه رمضان آينده برسان ...   

خدايا، اكنون كه اين ماه به پايان رسيد و جامه‏ ي زمان را به دور افكند، تو نيز جامه ‏ي گناهان ما را درآور و به دو بيفكن و با رفتن اين ماه، بدي‏هاي ما رانيز ببر و ما را به سبب آن از نيك‏بخت‏ترين روزه‏ داران و پرنصيب‏ترين و بهرمندترين‏ آنان قرار ده.

خدايا اگر كسي از روزه ‏داران، چنان كه بايد، حق اين ماه و حرمتش را پاس داشته و به احكام آن عمل كرده و از گناهان دوري ورزيده است يا به وسيله‏اي به تو تقرب جسته كه خشنودي و رحمتت را براي او در پي داشته است، همانند آنچه به او مي‏بخشي از خوان بي‏نيازي ‏ات به ما نيز ببخش و چندين برابر آن را از فضل خود به ما ارزاني كن كه فضل تو كاستي نمي‏گيرد و گنجينه‏ هاي تو نقصان نمي‏پذيرد ...

خدايا، ما در اين روز فطر كه آن را براي مومنان روز عيد و شادي و براي دينداران هنگامه ‏ي اجتماع و همكاري قرار دادي، از هر گناهي كه مرتكب شده‏ايم، از هر زشتي كه پيش از اين كرده‏ايم و از هر انديشه‏ ي بد كه در دل خود نهان داشتيم، دست برمي‏داريم و به سوي تو مي‏آييم؛ همچون كسي كه ديگر خيال بازگشت به گناه را ندارد و ديگر مرتكب هيچ گناهي نخواهد شد؛ خالصانه و بدون ذره‏ اي شك و ترديد. پس بر بازگشت ما آغوش گوشاي و از ما خشنود باش و ما را بر ترك گناه استوار بدار! »  (1)

اميد كه خداوند، عمر ما و دوستان‏ مان را در اطاعت و بندگي خويش طولاني ساخته و ما را باز هم در رمضاني ديگر بر سفره ‏ي عفو و بنده ‏نوازي خويش بنشاند و از مهرباني‏ ‏هاي ويژه ‏اش بهرمند كند.

آمين يا رب العالمين

 

 

سايت یا حسین کاشان فرار رسيدن عيد سعيد فطر،

 روز شادماني مومنان و تقوي‏ پيشگان را  

بر شما دوست عزيز تهنيت مي‏گويد!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 17:25  توسط سید محمد سید بحری  |