تبليغاتX
در شعاع نگاه دوست ذوب باید شد

«قضاوت با خودمان»

شايد تا کنون برايمان پيش آمده باشد که برای به انجام رساندن بعضی کارها يا حتی گذران عادی زندگی درگير هزينه?ها و زحمات بی?مورد بشويم و نه تنها خودمان بلکه ديگران را هم به مشکل بياندازيم. جالب است که وقتی دقيقتر نگاه می?کنيم، می?بينيم بعضی از اين دردسرها اصلاً ريشه حقيقی ندارد و صرفاً به خاطر يک فرهنگ و هنجار ناصحيح حاکم بر جامعه ايجاد شده و ناخواسته، ما و زندگيمان را تحت تأثير قرار می?دهد.

عبدالرحمن بن عوف مرد ثروتمندى بود كه مطابق راه و رسم جاهليت، مهريه(1) سنگين را دليل بر شخصيت زن و موقعيت ممتاز شوهر مى?پنداشت. روزی عبدالرحمن پيش پيامبر اکرم (صلّی الله عليه و آله و سلّم) آمد و گفت:

"اگر فاطمه را به همسرى من درآورى، صد شتر كه بار همه آن?ها پارچه?هاى گران?قيمت مصرى است به اضافه ده هزار دينار طلا مهريه او مى?كنم!!"

پيامبر در پاسخ اين خواستگارى فرمودند:

"فکر می?کنی من بنده پول و ثروتم كه با پول و ثروت مى?خواهى به من فخر بفروشى؟"

غير از عبدالرحمن، مردان زيادى از اصحاب شاخص پيامبر به خاطر كمالات فاطمه (عليها السلام) و انتسابش به شخص پيامبر از يک سو و شرافت خانوادگی?اش از سوی ديگر، به خواستگارى او آمدند. اما همگی جواب رد شنيدند، چرا که به فرموده پيامبر، امر ازدواج فاطمه (عليها السلام) به دست پروردگار بود.(2) سرانجام با نزول فرشته وحی پيامبر از طرف خداوند مأمور شدند که ايشان را به همسرى على بن ابيطالب (عليه السلام) درآورند.(3)

درست است كه اين ازدواج آسمانى است، اما به طور خاص شخصيت فاطمه (عليها السلام) و کلاً احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر ايجاب مى?كرد كه پيامبر بدون مشورت با ايشان اقدام به اين كار نكند. عليرغم اينکه فاطمه (عليها السلام) خواستگاران زيادی داشت، اما در مورد هيچ کدام روی موافق نشان نداده بود. اين بار نيز پيامبر موضوع را با ايشان در ميان گذاشت و از خصوصيات خواستگار جديد برای ايشان تعريف کرد. على بن ابيطالب (عليه السلام) كسی بود که دستش از مال و ثروت دنيا كوتاه بود و از معيارهاى عصر جاهلى چيزى نداشت، اما تمام وجودش مملو از ايمان و ارزشهاى اصيل اسلامى بود. اين بار بر خلاف دفعه?های گذشته فاطمه (عليها السلام) موافقت کرد. پس از اطلاع از موافقت فاطمه (عليها السلام)، پيامبر رو به على (عليه السلام)? كرد و فرمود:

"چيزى دارى كه مهريه همسرت قرار دهى؟" عرض كرد:

"پدر و مادرم به فدايت، شما از زندگى من به خوبى آگاهی كه جز «شمشير» و «زره» و «شتر» چيز ديگرى ندارم."

پيامبر که يکی از معيارهای برتری زنان را کم بودن مهر آنها می?دانست،(4) رو به علی (عليه السلام) کرد و فرمود:

"حق با توست، شمشيرت به هنگام كارزار با دشمنان اسلام مورد نياز است. با شتر نيز بايد نخلستان را آب دهى، و در مسافرت?ها از آن استفاده كنى. بنابراين تنها زره را مى?توانى مهريه همسرت بنمايى و من دخترم فاطمه را در برابر همين زره به عقد تو درآوردم!"

پيامبر دستور دادند زره على (عليه السلام)? را بفروشند و پول آن را نزد ايشان آورند. سپس آن پول را سه قسمت كردند، قسمتى را به بلال دادند، تا از آن عطرى خوشبو تهيه كند، و دو قسمت ديگر را براى تهيه وسائل زندگى و لباس تعيين فرمودند. پيداست وسائلى كه می?توان با اين پول ناچيز در آن زمان خريد چقدر ساده و ارزان قيمت ?بوده است!(5)

مهريه اندک فاطمه (عليها السلام) و مصرف آن برای تهيه جهيزيّه و لوازم و امکانات مورد نياز زندگی بالاترين سرمشق براى كم?كردن هزينه?ها و قناعت كردن به حد امكان و توانائى است.

 

ازدواجی آسمانی، اما اينقدر ساده و بی?تکلف؟ واقعاً معيارها چيست؟ فضيلت?ها را کجا بايد جستجو کرد؟ و در اين ميان ما چگونه عمل می?کنيم؟ قضاوت با خودمان ...

 

(برگرفته از کتاب "زندگينامه حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)" ، تأليف آيت الله مکارم شيرازی، با اندکی تصرف)

 

سايت رشد سالروز ولادت مظهر قناعت و فداکاری، دخت پيامبر اکرم (صلّی الله عليه و آله و سلّم)، ام ابيها، فاطمه زهرا (عليها السلام) را به تمامی مسلمين جهان تبريک می?گويد.

 

پايگاه اسلامی شيعی رشد

پاورقی?ها:

1- مهريه يا صداق عبارت از مالي است که شوهر در ازدواج به عنوان هديه و برای نشان دادن صدق نيت خود به ملکيت زن در می?آورد يا پرداخت آن را به محض درخواست زن بر عهده خود می?پذيرد. موضوع مهريه بعضاً در اديان و ملل ديگر نيز  مطرح بوده و هست. اما با آنچه در اسلام تعريف می?شود، تفاوت?هايی دارد.

 

2- قال رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم): "امرها الی ربها". کشف الغمة، جلد 1، صفحه باب ذکر تزويجه سيدة نساء العالمين

 

3- در اين زمينه از پيامبر اکرم نقل شده اتانى ملك فقال يا محمد ان اللّه يقرأ عليك السلام و يقول لك: انى قد زوجت فاطمه ابنتك من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض»:

«فرشته?اى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مى?فرستد و مى?گويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابيطالب درآوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج على درآور»!

 

4- قال رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) افضل نساء امّتی اقلهن مهرا... ، مستدرک الوسائل ، جلد 14، صفحه 216

 

5- در تواريخ آمده كه با آن پول لوازمی تهيه شد که مهمترين آنها عبارت بودند از:

يك عدد روسرى بزرگ به چهار درهم? ـ يك قواره پيراهن به هفت درهم? ـ يك تخت كه با چوب و برگ خرما تهيه شده بود ـ چهار عدد بالش از پوست گوسفند كه از گياه خوشبوى «اذخر» پر شده بود ـ يك پرده پشمى ـ يك قطعه حصير ـ يك عدد دستاس «آسياب كوچك دستى» ـ يك مشك چرمى ـ يك طشت مسى ـ يك ظرف بزرگ براى دوشيدن شير ـ يك سبوى گلى سبزرنگ و ...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 7:36  توسط سید محمد سید بحری  | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:55  توسط سید محمد سید بحری  | 

   «بسم الله الرحمن الرحیم»              

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»      

مجموعه نمایشگاهی « قطره ای از دريای معرفت فاطمی »

شفاعت

  مقدمه (معناي لغوي و اصطلاحي شفاعت):                                   (محورهای فاطمیه)

از عقايد مسلم اسلامي ‌، شفاعت شافعان در روز قيامت است كه به اذن الهي انجام مي يابد. كلمه شفاعت از ريشه « شفع » در مقابل وتر گرفته شده و به معناي زوج و جفت است. مثلاً وقتي مي گوييم :« كان وتراً فشفعته شفعا » ،يعني تك بود و من آنرا جفت و زوج قرار دادم. همچنين در معناي آن گفته اند كه به معناي دوبرابر كردن چيزي و ضميمه كردن چيزي به چيزي است. شفع را به معناي ميانجيگري و واسطه شدن نيز بيان كرده اند. « وتر » به معناي تنها بودني است كه نياز به تأييد و تقويت ندارد.

از مجموع آنچه ذكر شد استفاده مي شود كه شفاعت به معناي كمك كردن و تقويت كسي يا چيزي استكه ضعيف بوده و نيازمند كمك است. مثلاً عصاي دست را شفيع گويند چون با تكيه به آن ضعف شخص جبران مي شود. بطور كلي مي توان گفت كه شفاعت يكي از مصاديق سببيّت است، يعني واسط قرار دادن سبب براي رسيدن به هدف و مطلوب. چه اگر واسطه نباشد رسيدن به مطلوب به دليل ضعف و قصور طالب ميسور نيست.

 

شفاعت تكويني :

شفاعت در عالم تكوين به اين معناست كه نيروهاي قويتر جهان به نيروهاي ضعيفتر ضميمه شوند و آنها را در مسير رسيدن به هدف كمك كنند و سرانجام به مقصود برسانند. به بيان ديگر شفاعت تكويني عبارت است از واسطه قرار گرفتن اسباب بين ذات مقدس خداوند و موجودات خارجي در تدبير و تنظيم امورشان. آياتي كه در قرآن كريم راجع به خلقت آسمان و زمين و قدرت خدا آمده است بيانگر شفاعت تكويني است.

     آيه 255 سوره بقره:

« له ما في السموات و ما في الارض من ذالذي يشفع عنده الّا بإذنه...»

آيه 3 سوره يونس :

     « إنّ ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في ستة ايام ثم استوي علي

      العرش يدبر الامر ما من شفيع إلّا من بعد إذنه...»

        آيه 4 سوره سجده :

           « الله الذي خلق السموات والارض و ما بينهما في ستة ايام ثم استوي علي

     العرش ما لكم من دونه من ولي‌ّ و لا شفيع ‌أفلا تتذكّرون »

 

 شفاعت تشريعي :

خداوند تبارك و تعالي، به انسان تفضّل فرمود و با ارسال پيامبران و انزال كتب آسماني و وضع احكام و قوانين و اوامر و نواهي ،ما را از نعمت هدايت تشريعي در راه نيل به تكامل برخوردار كرد. پيامبران آمدند تا مردم را به رحمت خداوند بشارت دهند و از سرانجام ناگوار گناه و نافرماني برحذر دارند. اين امر مصداق اتم واكمل شفاعت تشريعي است. بر اين اساس حجت بر مردم تمام است و اين بينه و برهان آنها را به پيروي از صراط مستقيم توحيد ملزم مي كند. آيه 115 سوره انعام نيز به همين مطلب اشاره دارد، آنجا كه مي فرمايد : « و تمت ربك صدقاً و عدلاً لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم ».

هدف از شفاعت جلب خير و دفع ضرر است؛ ليكن شفاعت بدون در نظر گرفتن هر گونه شرطي نيست؛ بلكه همانطور كه قبلاً گفته شد شفاعت، واسطه قرار دادن چيزي يا كسي به شرط وجود شرايط لازم براي تتميم سبب است و خودش به تنهايي سبب تام براي رسيدن به مطلوب نيست . با توجه به اين نكته ، لياقت كه مهمترين شرط شفاعت است حتماً بايد وجود داشته باشد تا شفاعت تأثير نمايد .

شخص شفيع يا به صفاتي كه در مولا وجود دارد متوسّل مي گردد، مثل سيادت وبزرگواري مولا، يا به صفاتي كه در بنده گنهكار وجود دارد متمسك مي شود و آن صفات را وسيله جلب رحمت و رأفت مولا قرار مي دهد ، مانند ذلّت ومسكنت و پريشاني بنده، يا به صفاتي كه در خود اوست تمسك مي جويد، مثل قرابت و نزديكي او نسبت به صاحب شفاعت و كرامت و علوّ رتبه او و آن را وسيله شفاعت قرار مي دهد و غفران و گذشت مولا را براي بنده طلب مي كند . در خصوص شفاعت تشريعيه آياتي در قرآن مجيد وارد شده است. اين آيات شفاعت عدّه اي از بندگان را به شرط اذن خداوند تعالي و رضاي او اثبات مي كند:

آيه 109 سوره طه :

           « يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضي له قولاً »

و در آن روز شفاعت هيچكس سود نبخشد جز آنكس كه خداي رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گرديده .

آيه 23 سوره سبأ :

           « و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن أذن له ... »

هيچ شفاعتي نزد او ، جز براي كساني كه اذن داده ، سودي ندارد ...

آيه 26 سوره نجم :

          « و كم من ملك في السموات لا تغني شفاعتهم شيئاً إلا من بعد                     

            أن يأ ذن الله لمن يشاء و يرضي »

و چه بسيار فرشتگان آسمانها كه شفاعت آنها سودي نمي بخشد مگر پس از آنكه خدا براي هر كس بخواهد و راضي باشد اجازه ( شفاعت ) دهد.

آيه 86 سوره زخرف :

         « و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة إلا من شهد بالحق و هم يعلمون »

كساني را كه غير از او مي خوانند قادر بر شفاعت نيستند ؛ مگر آنها كه شهادت بحق داده اندوبخوبي آگاهند .

 

شفاعت و عقل :

از جهت كلي بايد ديد آيا مسأله شفاعت محظور عقلي دارد و عقل آن را محال و ممنوع ميداند يا نه، ممكن شمرده و منعي براي آن نمي بيند؟

عقل مانعي نمي بيند كه خداوند متعال به جمعي از پاكان و فرزانگان رخصت دهد كه در مقام شفاعت و وساطت برآمده ، از او بخواهند در سايه فضل و كرم خود از جرم عاصيان گذشته و از عقاب آن صرفنظر نمايد، با توجه به اينكه قسمتي از بازتاب اعمال و كردار نارواي آنان در همين عالم يا دم مرگ و يا در عالم برزخ به آنان رسيده است، همچنين هول وهراس و سختي هاي قيامت را هم متحمّل شده اند. عقل مي پذيرد  كه اينان در سايه شفاعت و وساطت وليي از اولياي حق مبتلاي به آتش نشوند، و يا اگر گرفتار شده از آن رهايي يابند.

همانطور كه عقل در اصل شفاعت هيچ مشكلي نمي بيند، همچنين هيچ محظوري مشاهده نمي كند كه انسان در دنيا از خدا بخواهد شفاعت پيامبرش را در قيامت به او ارزاني دارد، و يا از خود حضرتش بخواهد كه او را مشمول شفاعتش بدارد. 

در زمينه شفاعت خاندان رسالت نيز همينطور است،  به اين معنا  كه عقل هيچ  مانعي   نمي بيند كه خداوند متعال مقام شفاعت را همراه پيامبر به جمع ديگري هم ارزاني دارد كه آنان واجد صفاتي كه در آيات مثبته شفاعت رسيده، باشند. در همين جا عقل مي گويد پس از پيامبر اكرم مقام شفاعت شايسته كساني است كه ارتباطشان با رسول خدا از هر جهت بيشتر و شباهتشان به آن وجود مقدس در همه جهات زيادتر است. چنين جمعي به اتفاق همه، اميرالمؤمنين و حضرت زهرا (س) و معصومين از فرزندان ايشان مي باشند.

 

شفاعت در قرآن :

در قرآن مجيد حدود 30 آيه درباره شفاعت وارد شده است. اين آيات به چند دسته تقسيم مي شوند :

گروه اول : آياتي كه بطور مطلق شفاعت را نفي مي كنند، مانند اين آيات :

آيه 254 سوره بقره :

             « انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتي يوم لابيع فيه ولا خلة و لا شفاعة »

انفاق كنيد پيش از آنكه بيايد روزي كه كسي نه براي آسايش خود چيزي نتواند خريد و نه دوستي و شفاعتي بكار آيد.

آيه 48 سوره بقره :

            « لا يقبل منها شفاعة »

و هيچ شفاعت از كسي پذيرفته نشود .

آيه 123 سوره بقره :

           « لا تنفعها شفاعة »

و شفاعت او را سود نمي دهد.

آيه 48 سوره مدّثر :

          « فما تنفعهم شفاعة الشّافعين»

از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودي نمي بخشد .

گروه دوم : آياتي است كه تنها خدا را به عنوان شفيع معرفي مي كنند ، مانند اين آيات:

آيه 4 سوره سجده :

          « ما لكم من دونه من ولي و لا شفيع »

شما را غير او هيچ در عالم يار وياور و شفيع و مددكاري نيست.

آيه 44 سوره زمر :

         « قل لله الشفاعة جميعاً »

بگو شفاعت همه خلقان با خداست.

قابل ذكر است كه اين آيه بعد از آيه « ام اتّخذوا عند الله شفعاء » جمعي بتها و يا معبودهاي ديگر را شفيع گرفته بودند ، در مقام ردّ شفاعت شفيعاني است كه در عرض حق تعالي هستند و يا خداوند اذن شفاعت به آنان نداده است ولي شفاعتي كه مسلمين براي پيامبر اكرم و خاندان رسالت معتقد هستند هيچكدام از اين دو محظور را ندارد؛ زيرا اولاً در طول شفاعت پروردگار است و ثانياً جمعي هستند كه مأذون در شفاعت مي باشند.

گروه سوم : آياتي است كه شفاعت را مشروط به اذن خدا و فرمان او مي داند ، مانند اين آيات :

آيه 255 بقره :

         « من ذاالّذي يشفع إلّا بإذنه »

كه را اين جرأت است كه در پيشگاه او به شفاعت برخيزد مگر به فرمان و اجازه او.

قابل توجه است كه اين آيه بعد از آيه اي آمده كه شفاعت را نفي مي كند.

آيه 109 سوره طه :

         « يومئذٍ لا تنفع الشّفاعة إلّا من اذن له الرّحمن و رضي له قولاً »

و در آن روز شفاعت هيچ كس سود نبخشد جز آنكس كه خداي رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گرديده .

آيه 3 سوره يونس :

         « ما من شفيع إلّا من بعد إذنه »

هيچ كس شفيع و واسطه جز به رخصت او نخواهد بود .

هيچ شفيعي نيست مگر بعد از اذن پروردگار.

     گروه چهارم : آياتي است كه براي شفاعت شونده شرايطي را بيان كرده است. اين شرايط در بعضي آيات رضايت و خشنودي خداوند متعال معرفي شده است :

آيه 28 سوره انبياء :

         « و لا يشفعون الّا لمن ارتضي »

وآنها جز براي كسيكه خدا راضي ( به شفاعت براي او ) است شفاعت نمي كنند.

و گاه آن را گرفتن عهد و پيمان نزد خدا معرفي مي كند :

آيه 87 سوره مريم :

         « لا يملكون الشفاعةالا من اتخذ عند الرحمن عهداً »

آنان هرگز مالك شفاعت نيستند، مگر كسيكه نزد خداوند رحمان عهد وپيماني دارد .

و در آيه ديگر صلاحيت مورد شفاعت قرار گرفتن را از بعضي مجرمان سلب مي كند :

آيه 18 سوره غافر :

         « ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع »

براي ستمكاران دوستي وجود ندارد و نه شفاعت كننده اي كه شفاعتش پذيرفته شود.

 

شرايط شفاعت:

خداوند متعال در آيه 28 سوره انبياء شفاعت را براي كساني مي داند كه در نزد او پسنديده باشند، « و لا يشفعون الا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون »

اكنون بايد ديد آيا پسنديدگي در ذات و سرشت مقصود است يا پسنديدگي در عقيده و دين مورد نظر است ؟

خداوند متعال در سوره مدثر آيات 38 تا 48 چنين مي فرمايد :

« كلّ نفس بما كسبت رهينة - إلا أصحاب اليمين - في جنّات يتساءلون - عن المجرمين - ما سلككم في سقر - قالوا لم نك من المصلّين - و لم نك نطعم المسكين - و كنّا نخوض مع الخائضين - و كنّا نكذّب بيوم الدين حتّي اتينا اليقين - فما تنفعهم شفاعة الشّافعين »

(آري) هر كس در گرو اعمال خويش است مگر اصحاب يمين (كه نامه اعمالشان را به نشانه ايمان وتقوايشان به دست راستشان مي دهند) آنها در باغهاي بهشتند، و سؤال مي كنند، - از مجرمان : - چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت ؟ - مي گويند : ما از نمازگزاران نبوديم و اطعام مستمند نمي كرديم و پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا بوديم و همواره روز جزا را انكار مي كرديم تا زماني كه مرگ ما فرا رسيد . از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودي نمي بخشد .

از اين آيات استفاده مي شود كه تمام نفوس در گرو اعمال خود هستند و اعمالي كه در اين دنيا مرتكب شده اند روز قيامت آنان را در بر خواهد گرفت.

اصحاب يمين كساني هستند كه بخاطر داشتن دين و اعتقاد پاك و درست و انجام اعمال و كردار پسنديده، روز قيامت نيازي به شفاعت ندارند ولي اگر اعمالشان مورد رضايت حضرت حق نباشد نيازمند شفاعتند . زيرا شفاعت اختصاص به گنهكاران از اصحاب يمين دارد؛ كساني كه گناهانشان تا روز قيامت باقي مانده و بوسيله توبه و اعمال حسنه ديگر هنوز از بين نرفته است وبا توجه به آيه، « إن تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفّر عنكم سيئاتكم ». اگر از گناهان بزرگي كه از آن نهي مي شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مي پوشانيم .(نساء31)؛ مشخص مي شود كه  شفاعت مربوط به اهل كبائر از اصحاب يمين است.

آيات ديگري هم در قرآن كريم اشاره به شرايط شفاعت شوندگان دارد. خداوند در جايي شفاعت را براي كسيكه خودش از وي راضي باشد بيان مي فرمايد و اين ارتضا را به هيچ قيدي مقيد نكرده و به طور مطلق آورده است : « و لا يشفعون الا لمن ارتضي»(انبياء28)

در اين آيه مقام ارتضا اشاره به پسنديدگي عقيده ودين و شايستگي خود فرد گنهكار دارد، گرچه كردارش چنين نباشد.

اما در جاي ديگر مي فرمايد : «من أذن له الرحمن و رضي له قولاً » (طه109)

اين آيه اشاره به شرايط شفاعت كننده دارد و علاوه بر اذن خداوند، پسنديدگي گفتار شفاعت كننده را هم قيد كرده است. با دقت در دو آيه فوق متوجه مي شويم كه درباره شفاعت شدگان، صحت گفتار واستواري رفتار لازم نيست، زيرا اگر آنها در گفتار و رفتار استوار بودند و فعلشان چون دين و عقيده شان مرضي و پسنديده بود، ديگر نيازي به شفاعت نداشتند و بدون شفاعت به بهشت مي رفتند.

 

محرومان از شفاعت :

در آيات 38 تا 48 سوره مدّثر اشاره به چهار صفت شده است كه مجرمان به دليل اتصاف به اين صفات از شفاعت محروم مي شوند در حالي كه اصحاب يمين از اين صفات مبرا هستند.

اين چهار صفت عبارتند از : ترك نماز، ترك انفاق در راه خدا، فرو رفتن در بازيچه دنيا و تكذيب روز قيامت. اين صفات از امور زشتي هستند كه اركان دين را منهدم مي كند.

خداوند تبارك وتعالي در سوره مريم آيه 87 يكي از شرايط شفاعت شدن را داشتن عهد الهي بيان مي كند: « يوم نحشر المتقين الي الرحمن وفدا و نسوق المجرمين الي جهنم ورداً لا يملكون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهداً » ، از اين آيه معلوم مي شود كه تمامي مجرمين كافر نيستند.

بنابراين مجرمان دو دسته اند : گروهي ايمان نداشته، عمل صالح انجام نداده اند. اينان مجرماني هستند كه دينشان پسنديده نيست و مورد شفاعت قرار نمي گيرند چنانكه به عنوان نمونه در آيات 99 و 100 سوره شعرا مي خوانيم : « و ما اضلنا الا المجرمون فما لنا من شافعين ».

اما گروهي از مجرمان هستند كه عمل صالح ندارند ولي بر دين حق هستند. اينان همان كساني هستند كه آيه «الا من اتخذ عند الرحمن عهداً » درباره شان صدق مي كند. اينان به خاطر داشتن عهد الهي مشمول شفاعت شده و از آتش نجات مي يابند.

 

شفاعت در روايات :

بسياري از اهل سنت روايت كرده اند كه خداوند تبارك وتعالي به پيامبر اكرم (ص) خطاب فرمود: « و قل تسمع و سل تعطه و اشفع تشفع »

همچنين در تفسير آيه شريفه « عسي أن يعبث ربك مقاماً محموداً » گفته اند كه : « الشفاعة هي المقام المحمود »، مقصود از مقام محود همان مقام شفاعت براي پيامبر اسلام است.

بطور كلي بايد گفت در روز قيامت تمام مؤمنين حتي آن دسته از اصحاب يمين كه دينشان پسنديده است احتياج به شفاعت دارند ؛ زيرا هر شخصي در زندگي خود خطاها و گناهاني دارد كه آمرزش و پاك شدن اين تيرگيها جز از طريق شفاعت امكان پذير نيست . چنانكه از امام صادق (ع) در اين خصوص روايت شده است ،

            «ما احد من الاولين و الاخرين الّا و هو يحتاج الي شفاعة محمد يوم القيامة».

همچنين از رسول اكرم نقل شده است كه فرمودند : « اما شفاعتي ففي اصحاب الكبائر ما خلا اهل الشرك و الظلم »، شفاعت من براي اهل گناهان كبيره است،

در روايات شيعه مرفوعاً از رسول خدا  روايت شده است كه : « إني لاشفع يوم القيامة فاشفع؛ و يشفع علي فيشفع؛ و يشفع اهل بيتي فيشفعون؛ و ان أدني المؤمنين شفاعة يشفّع في أربعين من اخوانه كل قد استوجبوا النار »، به درستي كه من هر آينه در روز قيامت شفاعت مي كنم و شفاعتم پذيرفته مي شود. علي (ع) هم شفاعت نموده و قبول مي گردد. اهل بيت من هم در مقام شفاعت برآمده،اجابت مي شوند؛

همچنين از امام صادق (ع) نقل شده است : « امن انكر ثلاثة اشياء فليس من شيعتنا: المعراج و المسألة له في القبر و الشفاعة » . هر كس سه چيز را انكار كند، از شيعيان ما نيست. معراج رسول خدا و سؤال در قبر و شفاعت.

رسول خدا فرمود: « هر پيامبري از خدا تمنّايي دارد امّا من درخواست خود را ذخيره كرده ام. درخواست من شفلعتم براي امتم در روز قيامت است.»

امام باقر(ع) فرمود: « رسول خدا اجازه شفاعت امتش را داراست. ما نيز شفاعت شيعيان خود را مي كنيم و شيعيانمان نيز شفاعت اهل خودشان را »

رسول خدا فرمود: « شيعيان فقير علي و امامان بعد از او را سبك مشماريد. چون هر يك از آنان به تعداد افراد قبيله « ربيعه » و « مضرّ »، از مردمان شفاعت مي كند.»

 

شفاعت كنندگان در قرآن :

چنانكه گفته شد شفاعت يا تكويني است يا تشريعي. شفاعت تشريعي هم به نوبه خود بر دو قسم است: يكي شفاعتي كه در دنيا اثر بگذارد و ديگري شفاعت در قيامت است.

افراد يا اموري كه شفيع انسان در دنيا هستند عبارتند از:                                                                                                 

1-               توبه از گناه : ( آيه 54 سوره زمر)

2-               ايمان به رسول خدا : ( آيه 28 سوره حديد )

3-               عمل صالح : ( آيه 9 سوره مائده )

4-               قرآن كريم : ( آيه 16 سوره مائده )

5-               هر چيزي كه با عمل صالح ارتباط دارد ، مانند : مساجد، اماكن شريفه، ايام و اوقات شريف.

6-               طلب مغفرت انبيا و رسول گرامي اسلام براي امت خود : ( آيه 64 سوره نساء )

7-               ملائكه : ( آيه 7 سوره مؤمن : و آيه 5 سوره شوري )

8-               مؤمنين : ( آيه 286 سوره بقره )

و اما شفيعان روز قيامت عبارتند از :

     1- انبياء : ( آيه 28 سوره انبياء : « و لا يشفعون الا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون » )

     2- ملائكه : ( آيه 26 سوره نجم : « و كم من ملك في السموات لا تغني شفاعتهم شيئاً الا من بعد أن ياذن الله لمن يشاء و يرضي »  )

     3- شهيدان : ( آيه 143 سوره بقره )

 

البته منظور از شهادت در اينجا كشته شدن در ميدان جنگ نيست بلكه شهادت بر اعمال است و شهدا در اين آيه به معني گواهان روز قيامت است. آيه 86 سوره زخرف نيز به همين معناست : « و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون ».

همچنين مؤمنين نيز از شفيعان روز قيامت به شمار مي آيند، زيرا خداوند تعالي خبر داد كه مؤمنين در روز قيامت ملحق به شهداء مي شوند :

آيه 57 سوره حديد : « و الذين امنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم»

 

شفاعت كنندگان در روايات :

در احاديث رسيده براي جمعي وعده شفاعت داده شده است .  حديثي از رسول اكرم (ص)  روايت شده است، بدين عبارت : « الشفعاء خمسة، القرآن و الرحم و الامانة و نبيكم و اهل بيت نبيكم » ،

هر چند همه خاندان رسالت  صاحب مقام شفاعت هستند، ولي در جمع آنان احاديث در باره شفاعت مادر گراميشان ، حضرت زهرا(س) به قدري فراوان است كه  ايشان را ملقب به شفيعه روز جزا كرده اند.

امام باقر (ع)  فرمودند:  در روز قيامت هنگامي كه حضرت فاطمه عليها السلام به در بهشت مي رسد، نگاهي به اين طرف و آن طرف مي افكند. خطاب مي رسد:« اي فاطمه! دليل توجّهت به اطراف چيست؟ » فاطمه عليهاالسلام مي گويد: « پروردگارا! من دوست دارم در چنين روزي قدر و منزلتم شناخته شود.» خداوند مي فرمايد: « اي فاطمه! برگرد و  ببين در قلب هر كس كه محبت تو يا محبت يكي از ذريّه تو وجود دارد، دست او را بگير و داخل بهشت كن! » سوگند به خدا، فاطمه در آن روز شيعيان و محبان خود را همانند پرنده اي كه دانه هاي خوب را از دانه هاي بد جدا مي كند، گلچين مي فرمايد. و سوگند به خدا در ميان مردم كسي نمي ماند مگر كافر و منافق و مشرك .

از مجموعه روايات رسيده استفاده مي شود كه غير از پيامبر اكرم و خاندان رسالت جمعي ديگر هم در قيامت حق شفاعت دارند:

الف) پيامبران

ب) علما

ج) شهدا

رسول اكرم (ص) فرمودند : سه دسته نزد حق تعالي شفاعت نموده و شفاعتشان پذيرفته مي شود؛ پيامبران، سپس علما، و پس از آنان شهدا مي باشند.

د) دوستان خاندان رسالت

اميرالمؤمنين (ع) فرمود: براي ما حق شفاعت است و براي دوستان ما هم شفاعت است.

ه) اهل ايمان و شيعيان

امام باقر (ع) فرمود: براي شيعيان ما حق شفاعت است در خاندان خود، واهل ايمان در جمعي به عدد دو قبيله ربيع و مضر شفاعت مي كنند و حتي مؤمن خادمش را شفاعت        مي نمايد، عرض مي كند: بارالها، او حق خدمت به من داشته و در سرما و گرما حافظ من بوده.

و) حجر الاسود

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: اين حجر را گواه به خوبي بگيريد، به درستي كه او روز قيامت شفاعت نموده و شفاعتش پذيرفته گردد.

ز) قرآن

امام صادق (ع) فرمود: به درستي كه قرآن شفاعت نموده و شفاعتش نسبت به خلق مورد پذيرش واقع شود.

ح) زائران قبر سيدالشهداء

امام صادق (ع) فرمود: هر كس قبر امام حسين (ع) را زيارت نمايد در حالي كه او را امام مفترض الطاعة بداند موجبات مغفرت و آمرزشش فراهم آمده و شفاعتش نسبت به هفتاد گنهكار مقبول افتد.

ط) اويس قرني

رسول خدا (ص) روزي به اصحابش فرمود: شما را بشارت مي دهم به مردي از امتم كه به او اويس قرني گويند، به درستي كه او همانند قبيله ربيعه و مضررا شفاعت كند.

 

شفاعت شوندگان :

شفاعت در مورد افرادي صورت مي گيرد كه پيوند خود را به كلي با دين خداي متعال قطع نكرده و قابليت آن را دارند كه، با وجود آلودگي به برخي گناهان، به بركت شفاعت شافعان بار ديگر مشمول رحمت حق شوند. براي مثال به چند مورد كه شامل شفاعت ميشود اشاره مي كنيم:

درآيه 28 سوره انبيا مي خوانيم : « لا يشفعون الا لمن ارتضي »، كه طبق روايات منظور، ارتضاء در دين است، يعني كسي كه دين او پسنديده باشد مورد شفاعت قرار         مي گيرد.

امام رضا (ع) از پدرانشان از پيامبر اكرم(ص) نقل كردند كه حضرت فرمودند: چهار گروهند كه من پيامبر شفيع آنانم ؛ جمعي كه ذريه مرا گرامي بدارند، كساني كه حوائج آنان را برآورند، و گروهي كه سعي در امور و كارهاي آنان در موقع اضطرار و گرفتاري آنان داشته باشند و سرانجام كساني كه با دل و زبان ذريه مرا دوست بدارند.

در جاي ديگر پيامبر اكرم (ص) فرمودند : من شفاعت خودم را در ميان امت خودم براي اهل معاصي كبيره ذخيره نموده ام.

 

فلسفه شفاعت و آثار تربيتي آن :

شفاعت نه تنها باعث تشويق انسانها به گناه وتجري آنان به عصيان نيست بلكه داراي آثار تربيتي مهمي است كه از گناه وارتكاب آن از سوي انسان جلوگيري مي نمايد .

 

از آثار مثبت شفاعت، مبارزه با روح  ياس و نااميدي است چرا كه اعتقاد به شفاعت، مانند اعتقاد به توبه، باعث مي شود كه فرد گنهكاربتواند در مقام جبران خطاهاي گذشته برآيد .

اگر انسان يكسره در خوف بود و راه اميد به كمال و فوز به درجات عاليه بر او بسته بود، هلاك و نابود مي شد و حتي قادر نبود براي رسيدن به كمال قدمي به جلو بردارد و اگر پيوسته در حالت اميد ورجاء به سر مي برد، اين امر او را از حركت به سوي كمال باز مي داشت. ولي تؤام بودن بيم و اميد انسان را از جاي خود حركت مي دهد و به سوي كمال پيش مي برد.

همچنين بايد توجه داشت كه بر اساس آموزه هاي ديني هيچ كس نبايد به طور قطع خود را مشمول شفاعت يا بي نصيب از آن بداند.

از اين رو، اعتقاد به شفاعت نه تنها مايه جرأت و سرسختي با خدا نمي شود بلكه مي تواند از يك انسان گناهكار فردي پاك و صالح بسازد. البته اين امر منوط به اين است كه شخص در مقام توبه وجبران خطاهاي گذشته برآيد.

از سويي ديگر وقتي انسان دريابد  كه اوليايي وجود دارند كه به واسطه تقرب به خداوند مي توانند از او شفاعت كنند تلاش مي كند تا آنان را بشناسد و رابطه اي معنوي با آنان ايجاد كرده و از دستورات آنها پيروي و اطاعت نمايد.

در حقيقت باب توبه و پذيرفته شدن شفاعت اولياي خدا و گستردگي رحمت خدا يك رشته عواملي است كه بذر اميد را در مراحل پس از ايمان در قلوب انسانها مي پاشد.

حقيقت شفاعت جز اين نيست كه رحمت گسترده خدا و مغفرت آمرزش او از طريق اولياي الهي كه حاملان فيض و وسايط رحمت هستند به افراد گنهكار كه لياقت بخشايش او را دارند برسد. پس اعتقاد به شفاعت موجب تجري نيست و اگر اين گونه باشد توبه افراد گنهكار نيز بايد چنين باشد، در حالي كه كسي نگفته است كه توبه موجب تجري و جرأت بخشي انسان است.

شفاعت اين اثر تربيتي را از خود به جا مي گذارد كه دين تنها احكام و آموزه هاي دستوري و فرمان ها و بايد و نبايدها نيست بلكه دين لبريز از عشق ومحبت است.همين عشق و محبت است كه اميد را در دلها برمي افروزد و از يأس و نوميدي رهايي مي بخشد. اگر شفاعت و ديگر عوامل و راههاي بازگشت و خودسازي نبود،كسي كه دچار لغزشي شد از بازگشت نوميد مي شود و درهاي رحمت را بر خود بسته مي بيند و هيچ بعيد نيست كه از روي نوميدي به هر جنايتي دست زند.

علت آنكه دين مسيح مانند دين اسلام بزودي در دنيا گسترش يافت و مردم پذيرفتند، همين جنبه هاي عاطفي و رحمت بود كه با فطرت مردم سازگارتر بود. و قرآن كريم نيز از مشركان و يهوديان به غلظت وسنگدلي و قساوت و شدّت عداوت با مؤمنان ياد مي كند، و از مسيحيان به رحمت و رأفت و عطوفت، و نزديك بودنشان به مودّت با مؤمنان.

در بين مسلمانان نيز، شيعه بر اثر اميد به شفاعت اولياي خود عطوفتش بيشتر است.

 

 

 

 

 

اختلاف فرقه هاي مسلمين در باب شفاعت :

معتزله عقيده دارند كه شفاعت تنها موجب ازدياد پاداش نيكوكاران و توبه كنندگان است و به حال گنهكاران تأثيري ندارد. اين فرقه معتقد است كه هر كس بدون توبه بميرد امكان مغفرت و شفاعت درباره اش نيست.

شيعيان با توجه به آنچه در مباحث قبلي بيان گرديد، شفاعت را مربوط به اهل كبائر از مؤمنين مي دانند و اين همان چيزي است كه از گفتار معصومين عليهم السلام به دست مي آيد، چنانكه امام صادق (ع) فرمودند : « اذا كان يوم القيامة نشفع في المذنب من شيعتنا فأما المحسنون فقد نجاهم الله »

اشاعره با توجه به آنچه در بحث عدل به آن معتقدند مي گويند آنچه خداوند انجام دهد عين عدل است، حتي اگر خداوند مطيعان را كيفر و عاصيان را پاداش دهد اين امر عين عدل است.

تفضيليّه، كساني كه به خلود اصحاب كبائر در آتش اعتقاد ندارند گفته اند: شفاعت براي فاسقين از اين امت است و نتيجه اش آن است كه عذاب را از آنان برمي دارد.

فرقه وعيديه ( كساني كه به خلود مرتكب كبيره در جهنم اعتقاد دارند ) هم مانند معتزله شفاعت را زياد كردن پاداش مؤمنيني كه مستحق ثواب و پاداش هستند مي دانند. وعيديّه كه منكر شفاعت درباره گناهكاران هستند براي اثبات مدعاي خود، آياتي از قرآن را به عنوان دليل آورده اند. نخست به اين آيه استناد كرده اند : « ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع » (غافر18)

وجه استدلال اين است كه در اين آيه خداوند متعال شفاعت را درباره ستمگران نفي كرده است و چون فاسقان از زمره ستمگران هستند، مشمول شفاعت قرار نمي گيرند.

علامه طهراني در پاسخ گفته است كه خداوند شفاعت شفيع مطاع را نفي كرده است ولي از نفي شفاعت شفيع مطاع، نفي شفاعت شفيع مجاب لازم نمي آيد. از اين گذشته چرا در اينجا مراد از ستمگران را خصوص كافران ندانيم ؟

ايشان همچنين به آيات شريفه 27 بقره؛ 3 بقره؛ 48 مدثر و 28 انبيا استناد كرده اند كه باز هم در جواب بايد گفت كه در اينجا به جهت جمع بين ادله ،بايد معناي اين آيات به كفار اختصاص يابد.

 

اشكالهاي وارده بر شفاعت و پاسخ آن :

فرقه وهابيت به عنوان يكي از فرق اسلامي با اينكه بسان ديگر مسلمانان شفاعت را به عنوان يك اصل اسلامي پذيرفته اند اما در عين حال معتقدند كه ما هرگز حق نداريم در اين جهان از اولياي الهي طلب شفاعت كنيم. به همين دليل اين فرقه درخواست شفاعت از اولياي الهي را منع كرده اند و دلايل متعددي را در سخنان خود آورده اند كه در ادامه به برخي از آنها اشاره مي شود.

اشكال اول : يكي از اشكال هايي كه فرقه وهابيت مطرح مي كنند اين است كه شفاعت ، تنها مختص خداست. در اين صورت درخواست شفاعت از ديگران چه معني دارد؟ ايشان آيه زير را دليل بر اين امر مي دانند :

           « ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولو كانوا لا يملكون شيئا و لا يعقلون  

          قل لله الشفاعة جميع »  ( زمر 34و44 )

پاسخ اين است كه مقصود از جمله « لله الشفاعة جميع » اين نيست كه تنها خدا شفاعت مي كند و بس و هيچ كس ديگري حق شفاعت كردن ندارد. زيرا شكي نيست كه خدا هيچ گاه درباره كسي نزد كسي شفاعت نمي كند؛ بلكه مقصود اين است كه خداوند مالك اصل شفاعت است نه بتها و خدايان دروغين. زيرا كسي مالك شفاعت است كه از عقل و درك و مالكيّت چيزي برخوردار باشد و بت هاي مورد پرستش آنان فاقد اين شرايط هستند. بنابراين مسلمانان فقط خدا را « مالك شفاعت » مي دانند و نه هيچ كس ديگر را و معتقدند تنها كسي كه خدا به او اذن دهد مي تواند شفاعت كند.

اشكال دوم: اشكال ديگري كه اين فرقه بر شفاعت وارد كرده اند اين است كه درخواست شفاعت از مرده لغو است زيرا قرآن مجيد با صراحت كامل مردگان را غير قابل تفهيم مي داند آنجا كه مي فرمايد : « انك لا تسمع الموتي و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرين » (نمل 80 ). ايشان همچنين آيه 22 سوره فاطر را نيز دليل بر اين ادعا مي دانند.

پاسخ اين است كه آيات فوق بيانگر آن است كه اجسادي كه روح از آنها جدا شده و دفن شده ان، داراي حيات جسماني نيستند و جماد هستند. ولي بايد توجه داشت كه وقتي انسانها با اولياي الهي سخن مي گويند و از آنان طلب شفاعت مي كنند طرف خطاب ايشان، اجساد نهفته در قبور آن بزرگواران نيست ، بلكه ارواح پاك و مقدس آن حضرات كه به تصريح قرآن هميشه زنده و جاويدان است و صورت مثالي ايشان كه در عالم برزخ به سر مي برد مورد خطاب است .  چنانچه بر اساس نص صريح قرآن ، آنان زنده اند و در نزد خداوند متعال  روزي   مي خورند ( 161 آل عمران )

اشكالات فوق از طرف فرقه وهابيت مطرخ شده است. اما شبهات و اشكالات ديگري نيز از سوي ساير فرق اسلامي بر مسأله شفاعت وارد شده است كه در ادامه به بيان برخي از آنها و پاسخ به آن مي پردازيم :

اشكال سوم: مخالفين شفاعت معتقدند آيات قرآن كريم دلالت صريح ندارد بر اينكه شفاعت كيفري كه روز قيامت و بعد از ثبوت جرم بر مجرمين ثابت مي شود شامل مي گردد

، بلكه معناي شفاعت انبياء اين است كه انبياء، شفيعان مؤمنين هستند چون در رشد و هدايت و برخورداري آنها از سعادت دخالت دارند.

در پاسخ بايد گفت معناي مزبور يكي از مصاديق شفاعت است و شفاعت منحصر به اين مورد خاص نيست. چنانچه آيه 48 سوره نساء نيز مؤيد اين مطلب است: « ان الله لا يغفر ان شريك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء ».

اشكال چهارم: اين اشكال مبني بر اين است كه شفاعت نه تنها با توحيد در پرستش ناسازگار است بلكه با توحيد ذاتي نيز سازگار نيست. زيرا لازمه اعتقاد به شفاعت اين است كه رحمت شفيع از رحمت خدا وسيعتر باشد، زيرا مفروض اين است كه اگر شفاعت نباشد خداوند متعال گنهكار را عذاب مي كند.

پاسخ اشكال فوق اين است كه شفاعت با توحيد عبادي وذاتي هيچ منافاتي ندارد، زيرا رحمت شفيع جز پرتوي از رحمت خداوند متعال نيست و انبعاث شفاعت از ناحيه پروردگار است.

 

                        با تشکر از وب سایت کانون انصار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 8:4  توسط سید محمد سید بحری  | 

« پرسشي براي آيندگان!»

ما شيعيان اماميه، دو حادثه?ي تاريخي- مذهبي داريم كه هميشه و همه ساله ذكر و ياد آن دو را تجديد مي كنيم و البته بايسته نيز چنين است كه با منتهاي توان خود در زنده نگاه?داشتن آن دو حادثه كوشا باشيم. اين دو حادثه، يكي واقعه ي عاشورا و شهادت امام حسين (عليه السلام) و ديگري ايام شهادت جانگداز حضرت صديقه?ي كبري?(سلام? الله? عليها) است.

شايد در ذهن كساني كه آشنايي كافي با معارف و اعتقادات شيعه ندارند، اين توهم پيش بيايد كه تجديد خاطره?ي حوادث غم?انگيز گذشته?ي تاريخ چه ضرورت و فايده?اي دارد؟ چه بسا كه سبب توليد تفرقه و اختلاف و تشتت در ميان امت اسلامي گردد.

در پاسخ به اين توهم مي?گوييم: اگر آن حوادث و وقايع گذشته فقط جنبه?ي تاريخي داشته باشند، البته تجديد خاطره?ي آن?ها نه ضرورتي دارد و نه فايده?ي مهمي به دنبال خواهد داشت. اما اگر آن وقايع با عقايد مذهبي ارتباط داشته باشند چه؟ اگر  مردمي بر اساس آن حوادث و وقايع، اعتقاداتي به دست آورده باشند، تكليف چيست؟ آن هم اعتقاداتي كه براي آنان جنبه?ي اساسي داشته و در زندگي دنيوي و نيز كسب سعادت اخروي آنان اثر مستقيم دارد. از همين?روست كه تحقيق و تتبع در تاريخ دو گروهي كه در پانزده قرن قبل در رأس امت اسلامي قرار گرفتند و مكاتب "امامت" و "خلافت" را ايجاد كرده و خود را مرجع ديني امت معرفي كرده?اند، به حكم عقل براي انسان حق?طلب و دين?خواه ضروري و لازم مي?شود و در زمره?ي واجبات عقلي قرار مي?گيرد. قرآن كريم نيز در اين باره مي?فرمايد:

«... پس آيا آن كس كه هدايت به سوي حق مي?كند شايسته? و سزاوار پيروي كردن است، يا او كه خويش نيز نيازمند هدايت است ( تا راهنمايي نشود، راه نمي?يابد)؟ پس شما را چه شده است؟! چگونه داوري مي?كنيد؟»(1)

از سوي ديگر بررسي فرمايشات و توصيه?هاي به جا مانده از شخص رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم)، نشان? مي?دهد كه رعايت حقوق اهل?بيت پيامبر در ميان مجموعه?ي سخنان ايشان جايگاه والايي دارد و در نتيجه مي?توان گفت كه مهرورزي به اهل بيت(عليهم السلام) به عنوان بارزترين مصداق رعايت حقوق ايشان، از اهميت بي?نظيري برخوردار است. توصيه?هاي اكيد رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) به رعايت حقوق اهل بيت(عليهم السلام) از يك سو و احاديث متواتري كه حاكي از منزلت والاي مهرورزي به اهل بيت(عليهم السلام) است از سويي ديگر، سبب شده است تا محبت و مودت به آن بزرگواران مورد توجه ويژه??ي پيروان راستين اسلام قرار گيرد. پيامبر اكرم (صلي ?الله ?عليه ?و ?آله ?و سلم) در آخرين توصيه?هاي خود ادامه?ي روش و مشي خود درباره?ي اهل بيت(عليهم السلام) را به ديگران توصيه كردند.(2) ايشان در جايي ديگر بهترين فرد امت را پس از خود، بهترين?شان براي اهل بيت(عليهم السلام) عنوان كردند (3) و در حديث معروف ثقلين، عترت و قرآن را دو شي گرانبهاء، همسنگ و جدايي?ناپذير قلمداد كردند و نسبت به رعايت توامان هر دو  توصيه?ي اكيد فرمودند.(4)

اما در اين ميان نيز فاطمه زهرا(عليها السلام) جايگاه ويژه اي دارد. اين حديث به طور متواتر از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) درباره?ي حضرت زهرا(عليها السلام) فرمودند: « فاطمه بزرگ و بانوي زنان جهانيان است.»(5) و يا آنكه درباره?ي قرب به حق تعالي و تقرب در پيشگاه حضرت باري فرمودند:« يا فاطمه، به راستي كه خداي تعالي به خاطر خشم تو خشم مي?كند و براي رضا و خشنودي تو خشنود و راضي مي?گردد.»(6) و شدت علاقه?ي آن حضرت به ايشان در حدي بود كه بارها مي?فرمودند: « فاطمه، پاره?ي تن من است»(7) و در برخي از منابع جمله?ي ذيل نيز افزوده شده است كه فرمودند: « و او  همان جان و دل من است كه در سينه?ام قرار دارد و نيز نور چشم و ميوه?ي دل من است.»(8) همچنين رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) به طور ويژه?اي نسبت به رعايت و احترام به شخص حضرت زهرا(عليها السلام) سفارش فرموده? بودند و اين موضوع را از طريق رفتار(9)، گفتار و القابي(10) كه به ايشان اختصاص داده بودند، براي همگان به نمايش گذاشتند.

از همين روست كه علما و مورخين همگي بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه يكي از مصاديق بارز مهرورزي به اهل بيت(عليهم السلام)، مهرورزي به حضرت فاطمه (سلام?الله?عليها) است و اين نه سخن شيعه كه مفسران بزرگ اهل سنت نيز در ذيل آيه?ي 23 سوره?ي شوري(11) به آن اشاره مي?كنند و ايشان را مصداق لفظ "آل" مي?دانند. (12)

حال ممكن است در بعضي از اذهان اين سئوال مطرح شود كه آيا به راستي حضرت فاطمه سلام?الله?عليها، پس از رحلت رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)، از طرف دستگاه حاكم مورد ايذاء و ستم قرار گرفته است؟ جواب اين سئوال در رجوع به كتب معتبر تاريخي كه از مورخان شيعه و سني به جاي مانده و در آن اتفاقات پس از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) بيان شده است، قابل دستيابي است. مطالعه?ي اين كتب روشن مي?كند آن حضرت در تمام مدت عمر كوتاه خود پس از رسول الله? (صلي? الله? عليه? و? آله? و سلم) ، پيوسته از ظلم و ستم?هاي متصديان امر حكومت گله?مند و آزرده خاطر بوده?اند تا آنجا كه فرموده?اند: «آن?چنان مصائب گوناگون بر من فروريخت كه اگر بر روزهاي روشن ريخت مي?شد، به شب?هاي تار بدل مي?گرديدند.»(13) و يا در پاسخ ام ?سلمه كه جوياي حال ايشان شده بود، به صراحت فقدان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) و ظلم به وصي? ايشان را مايه?ي ناراحتي خود اعلام كردند و نفاق در دين و انتقام?جويي نسبت به افتخارات حضرت علي (عليه?السلام) را عامل اين حوادث برشمردند.(14) همچنين نگاهي كوتاه و گذرا به خطابه?ي آتشين و پر سوز و گداز آن حضرت در مسجد و در مجمع عمومي مهاجرين و انصار، نشان مي?دهد كه ايشان رئيس حكومت را چگونه به صحنه?ي محاكمه مي?كشند و انحراف و نادرستي رفتار آنان را به همگان نشان مي?دهند.

و سرانجام پس از آنكه ظالمان را بر اريكه?ي قدرت و مردمان را بي اعتنا نسبت به انحراف در مسير دين مي?بينند، به نشانه?ي اعتراض و براي ابلاغ آزردگي خويش به تاريخ، به حضرت علي (عليه?السلام) وصيت مي?كنند كه تمام مراسم كفن، نماز، تشيع و دفن را مخفيانه به انجام برسانند و محل دفن?شان را نيز از عموم پنهان سازند(15) تا تاريخ خود در اين?باره قضاوت كند كه چرا رغم تمام توصيه?ها و سفارشات، فرجام كار تنها يادگار پيامبر اسلام چنين شد؟(16)

 

 

 

3 جمادي الثاني ، سالروز شهادت مظلومانه

اسوه تمام عیار مکارم و قـله رفیع فضائل ، دخت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)،

حضرت فاطمه زهرا (سلام ?الله ?عليها)،

بر تمام دوستداران خاندان نبوت تسليت باد.

 

به همين مناسبت از شما را دعوت به شنیدن فایلی صوتی می کند. به این منظور می توانید اينجا را کلیک کنید.

 

پايگاه اسلامی شيعی رشد  

 

پاورقي?ها:

1. 1-      "...ا فمن يهدي الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون" (سوره?ي يونس، آيه?ي 35)

2.2-       آخر ما تكلم به الرسول (صلي الله عليه و آله و سلم) : أخلفوني في أهل بيتي ( مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه?ي 163؛ صواعق المحرقه، صفحه?ي 90 و صفحه?ي 136)

3.3-       قال رسول الله (صلي?الله ?عليه? و? آله ?و سلم): "خيركم خيركم لأهلي" (فيض?القدير، جلد3، صفحه??ي 497)

4.4-       قال رسول الله (صلي? الله? عليه ?و ?آله ?و سلم): "اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي ابدا" (صحيح مسلم، جلد 7، صفحه?ي 123، چاپ قاهره، سال 1334 ه.ق.)

5.5-       قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): "فاطمة سيدة نساء العالمين" ( فضائل الخمسة من الصحاح الستة، جلد3- احقاق?الحق، جلد 10و بحارالانوار جلد43.)

6.6-       قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) : " يا فاطمة إن الله ليغضب لغضبك و يرضي لرضاك" (ذخاير العقبي، صفحه?ي 39-  مستدرك حاكم، جلد 3، صفحه?ي 153- اسدالغابه، جلد5، صفحه?ي 522- حارالانوار، جلد 43، صفحه?ي 19 به بعد)

7.7-       قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) : " فاطمة بضعة مني" ( صحيح مسلم، جلد 7، صفحه?ي 140- صحيح ترمذي، جلد 2، صفحه?ي 319 - مستدرك حاكم، جلد 3، صفحه?ي 153)

8.8-       "و هي قلبي الذي بين جنبي و هي نور عيني و ثمرة فؤادي" (بحارالانوار، جلد 43، صصفحات 24 و 80)

9.9-       رفتارهاي حاكي از ارتباط خاص و فراتر از رابطه?ي پدر و فرزندي ميان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) و حضرت زهرا (سلام ?الله ?عليهما)، فراوان گزارش شده است. از جمله?ي آنها مي?توان به مورد ذيل اشاره كرد كه ابن مغازلي در صفحه?ي 364، كتاب مناقب آورده است. پس از نزول آيه 24 سوره?ي نور كه طي آن خداوند به مسلمانان دستور مي?دهد تا پيامبر را با لقب و بصورتي محترمانه ياد كنند، حضرت زهرا (عليها السلام)  نيز در ملاقات با ايشان از لفظ « يا رسول? الله» استفاده كردند. اما پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ضمن بوسيدن حضرت فاطمه (عليها السلام) از ايشان خواستند كه همچون گذشته با عبارت «اي پدر!» ايشان را خطاب كنند،  زيرا اين كلمه در قلب ايشان محبوب?تر و در پيشگاه خدا پسنديده?تر است.

10.10-   پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) شخصا كنيه?ي «ام ابيها» را براي حضرت فاطمه (عليها السلام) انتخاب كردند و اين را شيعه و اهل سنت هر دو عنوان كرده?اند. نگاه كنيد به كشف?الغمه، جلد 2، صفحه?ي 88 - الاصابة، جلد 4، صفحه?ي 365، چاپ مصر. 

11.11-   "... قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربى .."

12.12-   به عنوان مثال زمخشري مي?گويد:« ترديدي نيست كه وابستگي و ارتباط فاطمه، علي، حسن و حسين (عليهم ??السلام) با رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)، شديدترين و محكم?ترين روابط است و اين يقين مانند يقيني است كه در مورد نقل متواتر وجود دارد. بنابر اين شايسته است كه ايشان را همان آل رسول الله بدانيم.» (تفسير الكشاف، ذيل آيه?ي 23 سوره?ي شوري.)

13.13-   صبت علي مصائب لو انها صبت علي الأيام صرن لياليا

14.14-   بحارالانوار، جلد 43، صفحات156 و 157.

15.15-   بحارالانوار، جلد 43، صفحات 192، 193 و 214.

16.16-   در تهيه اين مناسبت نامه از : " صفير هدايت"، سلسله مباحث معارفي حضرت آيه?الله ضياء آبادي، جزوه?ي شماره?ي 28- كتاب " زندگاني حضرت فاطمه (سلام?الله?عليها) و دختران ايشان" ، تأليف : " سيد هاشم رسولي محلاتي"  و جزوه "تا ابد اندوه"( نگاهي به دلايل سوگواري شيعيان در ايام فاطميه)، به اهتمام سيد مجتبي موسوي?راد ، استفاده شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 8:11  توسط سید محمد سید بحری  | 

استدالاهای زیادی در این مورد می باشد 

  • علمی نشدن این ورزش
  • دست اندازی اجانب برای نابود کردن ورزش ایران و مطرح نشدن نام ایران در مجامع
  • عدم روحیه همکاری مداوم و گروهی برای رسیدن به یک نتیجه مثبت (روحیه بسیجی)

علمی نشدن این ورزش

تمام توانائی های که انسان در زندگی به دست می آورد با تمرین و ممارست و پشتکار میتواند آنها را تکمیل تر کند و ورزش نیز از این قابلیت جدا نیست

در جائی که در خارج از مرزهای این کشور ورزش دیگر جنبه ورزش بودن خود را به اقتصادی و سیاسی بودن داده راه اینکه بتوان در این رقابتهای دقیق و شرکت کرد و نتیجه موفق گرفت این است که تکنیک های علمی را نیز در ورزش بکار برد و از این روشها برای خلق بازکنانی کرد که فقط به لحاظ داشتن یک رقص پا و بازی با توپ فوتبال یا جنگنده بودن و یا اینکه قد و قامت داشتن دلیل برای بزی کردن نباشد بلکه تربیت بازیکنانی که خط فکری خوبی داشته باشد و روی قدرت تفکر آنها و قدرت فکری آنها کار شود

من این را میگویم که بازیکن خود باید ریاضیات خوبی هم داشته باشد یعنی منطق خوبی داشته شد و متاسفانه بنظر من هیچ یک از مربیان ایرانی نتوانستند به این تکنولوژی برسند که بتوانند بازکنی را تربیت کنند که بجای دویدن و گل زندن به طراحی برنامه حمله و استفاده از نقشه های آماده از پیش طراحی شده برای انواع آرایش تیم مقابل فکر کند اعتماد بازیکنان به یکدیگر حدس زدن فکر بازیکن همکار خود بسیار مناسب است که این روشها همان فوت کوزه گری است که هنوز از تیم های اروپائی درز نکرده و هنوز در ایران مجمع و جایگاهی نیست که بتواند به صورت عملیاتی روی این ماجرا کار کند

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 12:59  توسط سید محمد سید بحری  |