تبليغاتX
در شعاع نگاه دوست ذوب باید شد

سیستم وکالت

حلقه‏ی وصل جامعه‏ی شیعی

 

گروه بر حقی را در نظر بگیرید که علی‏رغم حقانیت‏شان از سوی حکومت و سایر گروه‏های مختلف اجتماعی و عقیدتی تحت فشار هستند. حکومت گاه آشکار و گاه پنهان به قتل و غارت آنان دست می‏یازد و تقریباً هیچ دهه‏‏ای پیدا نمی‏شود که حکومت با آنان بر سر مهر بوده باشد. اعضای اجتماع نیز علی‏رغم اینکه گاه با نگاه محبت به آنان نگریسته‏اند اما غالباً به دلیل تعالیم غلطی که از سوی حکومت و قلم به مزدان خودفروخته دریافت کرده‏اند، نامهربانی با ایشان را در دل پرورده‏اند و این وضع در جغرافیای گسترده‏ی کشور، خصوصاً هر چه از مرکز حضور امام این اقلیت دور می‏شوید، شدت می‏یابد.

در این میان امام از سویی باید به ترویج مذهب و کتب بر حق بپردازد، چنانکه هم وظیفه‏ی الهی و امانت پیامبر است و هم جامعه در باطن خویش تشنه‏ی معارف و تعلیمات آن است. از سوی دیگر باید از جان و مال و مهم‏تر از این دو، از اعتقادات پیروان فعلی، پاسداری کند و این در حالی است که خود و یاران کلیدی و موثرش به شدت زیر فشار هستند و حکومت با حبس آنان در خانه و زیر نظر گرفتنشان، از اذیت و آزار فرو نمی‏گذارد. خلیفه آنان را به چشم جدی‏ترین رقیب سیاسی می‏نگرد. اگر مقدور شد، می‏کشت و اگر کشتن میسر نبود به زندان می‏افکند. عالمان دیگر فِرق نیز آنان را رقبای عقیدتی و علمی خود می‏دانند و حداقل مطلب آن است که پیروانشان را به محبت ایشان نمی‏خوانند.

 در طول زمان و با کوشش مدبرانه‏ی ائمه‏ی معصومین و شاگردان ایشان، تشیع از محدوه‏ی محدود شهر کوفه به بیرون پا نهاد و به نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی گسترش یافت. پس از تشریف‏فرمایی حضرت رضا (علیه‏السلام) به خراسان، به دلایل مختلف سادات علوی به نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی مهاجرت کردند و این مهاجرت به هنگام شدت یافتن اختناق و فشار به علویان و شیعیان رو به گسترش نهاد. بسیاری از شیعیان(1) به سرزمین‏های شرقی رفتند و در شهرهایی با فاصله از هم سکنی گزیدند. و این جهشی در مهاجرت شیعیان و توسعه‏ی جامعه‏ی شیعی بود.

گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان(2) سبب بروز مشکل و مساله‏ای شد. رفته رفته ضرورت وجود یک سازمان ارتباطی منظم احساس شد تا از سویی پیوند شیعیان با حوزه‏ی امامت را ممکن کند و از سوی دیگر  ارتباط آنان با یکدیگر را برقرار سازد. این نیاز از زمان امام نهم احساس شد و متعاقب آن، شبکه‏ی وکالت ایجاد گردید. این سیستم با تعیین «وکلا» از طرف امامان شکل ‏گرفت و با ارتباطی که بین امام و وکلای ایشان وجود داشت، سعی ‏شد تا راهنمایی‏های لازم در زمینه‏های دینی و سیاسی ارائه شود. این سیستم که به صورت شبکه‏ای و سلسله مراتبی بود، مناطق جغرافیایی مختلفی را در برمی‏گرفت و چنان بود که از میان هر چند وکیل، یکی به عنوان مسئول بالاتر  تعیین ‏شده بود و این سلسله مراتب تا شخص امام معصوم ادامه می‏یافت.

در زمان امام عسکری (علیه‏السلام) نیز علی‏رغم مراقبت فوق‏العاده شدیدی که از جانب حکومت عباسی اعمال می‏شد، سیاست ارتباط از طریق سیستم وکالت تعقیب شد. آن حضرت افرادی را که سابقه‏ی علمی درخشانی داشتند و از ارتباط استواری با امامان قبلی و یا خود حضرت برخوردار بودند و نیز می‏توانستند از نظر علمی پشتوانه‏ای برای شیعیان به شمار آیند، به عنوان وکیل خود در مناطق مختلف انتخاب می‏کردند.

از مطالعه‏ی توقیعات و نامه‏های امام در این باره این چنین بدست می‏آید که این مکتوبات در هدایت شیعیان نسبت به شیوه‏ی انجام وظایف شرعی، تاثیر بسزایی داشته است. علاوه بر این در این نامه‏ها امام نسبت به معرفی وکلا و اظهار اعتماد کامل به آن‏ها، بگونه‏ای که موجبات استحکام موقعیت وکلا در جامعه‏ی شیعیان گردد، اقدام نموده‏اند و همچنین سلسله‏ مراتب میان وکلای مناطق را نیز  تببین و ابلاغ فرموده‏اند. گاهی نیز که شبهاتی درباره‏ی وکالت برخی از وکلا پیش می‏آمد، امام با ارسال نامه‏ای دیگر به رفع شبهات می‏پرداختند

از نکات تأمل برانگیز و آموزنده‏ی این سیستم بحث وکلای خیانت‏کار و خوداصلاحی سیستم در قبال این اشکال است. موارد نادری اتفاق می‏افتاد که وکیلی از وکلا، در مقابل اموالی که شیعیان به آنان می‏سپردند تا به امام برسانند، دچار وسوسه می‏شد و دست به خیانت می‏زد.(3) در چنین مواردی نامه‏ای از جانب امام صادر می‏شد و فردی که در گذشته به دلیل اطاعت امر خدا و ... به وکالت منصوب شده بود و رابط مردم و امام شده بود، حال به دلیل اینکه از مسیر بندگی جدا افتاده بود، مورد مأخذه و توبیخ امام قرار گرفته، طرد می‏شد. چنین توقیعاتی به سرعت در میان شیعیان منشر می‏شد و فرد خائن بلافاصله از جمع شیعیان رانده می‏شد و بدین ترتیب امام که خود وکالت سپرده بود و عموم را به اطاعت خوانده بود، امر نمایندگی را باز پس می‏گرفت و با این کار عموم شیعیان را از گزند انحراف و کجی فرد خائن مصون می‏کرد.

از دیگر کارکردهای سیستم وکالت می‏توان به دفع و کنترل نفوذ ‏‏گروه‏هایی که به ائمه‏ی دوازده‏گانه قائل نبودند، غلات (4) و سایر افکار انحرافی در شیعیان، به ویژه آن دسته از شیعیانی که در بلاد دور از زیستگاه امام زندگی می‏کردند، اشاره کرد که این خود در حفظ اصالت فرهنگی شیعه و جلوگیری از آلودگی دیدگاه‏های آنان به انحراف، نقش بسزایی داشت و در ادامه‏ی سیری که از زمان امامان پیشین  آغاز شده بود، زیرساخت‏های لازم برای پذیرش دوران غیبت را فرآهم می‏آورد.

ایجاد و حفظ چنین پیوندهایی بود که سبب احیای شیعیان در عرصه‏ی حیات فرهنگی و اجتماعی شد و از پیدایش ضعف در تشکیلات ایشان و هضم در جامعه‏ی تسنن جلوگیری کرد. افزون بر این، بکارگیری این سیستم ارتباطی دقیق، گسترش آموزه‏های شیعی در قالب حدیث و کلام را به جوامع کوچک و پراکنده‏ی شیعی نظیر کَشّ و سمرقند به دنبال داشت. دانستنی است که در این دوران ارتباط به وسیله‏ی نامه بسیار گسترده بوده و در زمره‏ی انواع پیشرفته‏ی آن به شمار می‏آمده است.

 

 

(برگرفته از کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم‏السلام)- تالیف رسول جعفریان- با اندکی تصرف)

 

 

میلاد مسعود حضرت امام حسن عسکری (علیه‏السلام) را

به ساحت مقدس امام زمان (عج‏الله‏تعالی‏الفرجه‏الشریف)

و تمام شیعیان و دوستداران خاندان نبوت تبریک و تهنیت می‏گوید.

 

 

پايگاه اسلامی شيعی رشد

 

 

پاورقی‏ها:

 

1- منظور ما در اين متن شيعيان به معناي واقعي کلمه است و الا دايره‏ي محبين ائمه  با وجود فشارهاي عباسيان بسيار بيشتر بوده است. حضرت امام حسن عسگري خود در پاسخ به پرسشي که از روشنگر در بيان تفاوت شيعيان و محبان فرموده‏اند: «شيعتنا هُمُ الذينَ يتَّبعون آثارنا و يُطيعونا في جميع أوامِرِنا و نواهينا و مَن خالفنا في کثير ممّا فَرَضَهُ الله فليس مِن شيعتنا». تفسیرالامام العسکری-علیه‏السلام- ص316

2- از  پایگاه‏های شیعیان در زمان حضرت عسکری می‏توان به کوفه، بغدادنیشابور، قم، آبه، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامراء، جرجان و بصره اشاره کرد.

3- این وجوهات نقش مهمی در حفظ و حراست شیعیان داشت و عمدتاً در راه تقویت شیعیان نیازمند و کسانی که مورد ظلم و ستم حکام قرار گرفته بودند، هزینه می‏شد.

4- افرادی که به انگیزه‏های مختلف از قدرت‏طلبی گرفته تا ثروت‏اندوزی، درباره‏ی مقام امام غلوّ می‏کردند و به ایشان مقام الوهیت نسبت می‏دادند و گاهاً خود را فرستاده‏ی امام در نزد مردم نیز معرفی می‏کردند. شدت‏عمل ائمه در زمینه‏ی طرد و لعن این گروه انحرافی مثال زدنی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:13  توسط سید محمد سید بحری  | 

« محدثه ی آل طاها »

 

راویان احاديث رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اطهار(علیهم السلام) ، حق بسیار بزرگی به گردن امت اسلامی دارند و اگر تلاش های طاقت فرسای آنان نبود ، تعالیم اسلام به دست ما نمی رسید . رسول گرامی اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) اصحاب را به شنیدن حدیث و روایت کردن آن تشویق می نمودند و می‌فرمودند : " خداوند نورانی کند کسی را که از ما حدیثی بشنود و آن را ابلاغ نماید (1). همچنین امام جعفر صادق(علیه السلام) در این رابطه فرمودند : " حدیثی که در پیرامون حلال و حرام از شخص راستگو فراگیری، از همه ی دنیا و آن چه طلا و نقره در آن است ، بهتر است (2) .

در میان اصحاب حدیث به تعدادی از بانوان با فضلیت بر می خوریم که نام خود را در زمره ی محدثان ثبت کرده اند و در رأس آن ها بانوان خاندان عصمت و طهارت (عليهم السلام) قرار دارند .

حضرت معصومه (سلام الله علیها) نيز یکی از بانوان با فضیلت این خاندان است ، که احادیثی را با سلسله ی اسنادش(3) از حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) روایت کرده و به جهت شخصیت برجسته اش ، روایاتش مورد توجه محدثان شیعه و سنی قرار گرفته است که در این جا به بیان نمونه ای از آن می پردازیم

حافظ شمس الدین جزری (متوفای 833هـ)  از علمای اهل سنت ، کتاب ارزشمندی به نام " أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب (علیهما السلام) " تألیف کرده است . او ضمن بیان روایاتي در رابطه با غدیر خم ، حدیثی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نقل می کند که حضرت معصومه (سلام الله علیها) در سلسله ی سند آن قرار دارد . حضرت زهرا (سلام الله علیها) در اين روايت می فرمایند : " آیا فرمایش رسول خدا را در روز غدیر خم فراموش کردید که فرمود : هرکه من ولی و سرپرست اويم ، پس علی سرپرست و ولی اوست و فرمود تو برای من همانند هارون هستی برای موسی ." (4) و (5)

این حدیث را دیگر محدثان اهل سنت چون: أمرتسری و شوکانی نيز به همین تعبیر و با سلسله ی اسنادش از حضرت معصومه (سلام الله علیها) روایت کرده اند . هم چنین در منابع شیعه علمائي نظير مرحوم میر حامد حسین و علامه امینی این حدیث را از همین طریق ذکر نموده اند .

روی این بیان حضرت معصومه (عليها السلام) در کتب شیعه و سنی به عنوان یک بانوی محدث مطرح بوده اند و از ایشان احادیثی نقل شده است که حدیث بالا نمونه ای از آن می باشد

باعث افتخار و سربلندی همه ما مسلمانان است که روایات پیامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام ) توسط چنین بزرگوارانی دست به دست و سینه به سینه نقل شده و به ما رسیده و چه نیکوست که هر كس به سهم خود در حفظ و انتقال این مطالب کوشا باشد.

 

( برگرفته از كتاب " كريمه‏ی اهل بيت " تألیف علی اكبر مهدی پور با اندکی تلخیص و اضافات )

 

10ربيع الثاني ، سالروز وفات

کريمه ی اهل بيت عصمت و طهارت ،

 حضرت فاطمه ی معصومه (عليها سلام)

را به تمامي مسلمانان ، بخصوص شما دوست عزيز تسلیت می گوییم .

 

پايگاه اسلامي شيعي رشد

 

..................................................

 

پاورقی ها :

1ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) : "نضرالله امرأ سمع منا حدیثا فبلغه "(سنن ابن ماجه ، جلد 1 ، صفحه 85 – الغدير ، جلد 8 ، صفحه 154)

2ـ قال الإمام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) : " حدیث فی حلال و حرام تأخذه من صادق خیر من الدنیا  و ما فیها من ذهب او فضه " ( وسائل الشيعه ، جلد 27 ، صفحه 98)

3ـ منظور از سلسله ی اسناد ، افرادی هستند که حدیث را نقل کرده اند

4- قالت فاطمة الزهرا (عليها السلام) : "  أنسیتم قول رسول الله یوم غدیر خم : من کنت مولاه فعلی مولاه و قوله : انت منی بمنزله هارون من موسی  " ( أسنی المطالب ، صفحه 49ـ50)

5- برای روشن تر شدن این بحث و آشنائي بيشتر با ساير علما و بزرگان شيعه و اهل سنت كه در كتب خويش حديث غدير را نقل نموده اند ، می توانید به مقاله ی واقعه غدیر و اهميت آن  مراجعه نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:11  توسط سید محمد سید بحری  | 

 

خواب دیدم مرده بودم                                 خسته و افسرده بودم

روی من خروارها از خاک بود                      وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                           قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود                        غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ترس بود و وحشت وتنها شدن                     پیش درگاه خدا رسوا شدن

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت                  سوره حمدی برایم خواند و رفت

ناله میکردم ولیکن بی جواب                       تشنه بودم درپی یک جرعه آب

آمدندازراه نزدم دوملک                              تیره شد درپیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟                   آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنهکار سیه دل  بسته پر                        نـام اربابان خود یک یک ببر

گفتنم عُـمر خودت کردی تبـاه                        نــامه اعمال تــو گشته سیاه

ما کــه ماموران حــق داوریم                        تَـک تو را ســوی جهنـم میبریم

نا امید از هر کجا و دل فکـار                         میکشیدندم به خفــت سوی نار

ناگهــان الطاف حق آغــاز شد                       از جنان درهای رحمت باز شــد

مــردی آمـد از تـبـار آسمان                          نــور پیشانیش فوق کهکشـــان

صورتش خورشید بود و غرق نور                 جام چشمانش پر از شــرب طهور

گیسوانش شط پر جوش و خروش                  در رکـابش قدسیان حلقه به گــوش

لـب کـه نه سرچشمه آب حیات                       بین دستش کائنات و ممکنـــــات

بر سرش دستمال سبزی بسته بود                  بر دلم مـِهرش عجب بنشسته بود

کِی به زیبایی او گـٌـل میرسیــد؟                      پیش او یوســف خجالت میکشید

در قدوم آن نگــار مـه جـبـیـن                        از جلا ل حضــرت حـق   آفــرین

دو ملک ســر را به زیر انداختند                     بـال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشــتم این زمزمه                      آمــده اینجا حسیــن فاطــمــه

صـاحـب روز قـیـامـت آمــــــــده                     گـــوئـیـا بــهــر شــفاعــت آمــده

سوی من آمـــد مـــرا شرمنده کرد                   مهـر بانــانه به رویم خنــده کــرد

گـفت : آزادش کنید این بـنـــده را                    خــانه آبــادش کنید این بنده را

اینکه اینجا اینچنــیــن تنهــا شده                    کــآم او با تربــت من وا   شـــده

مادرش او را به عـشـقم زاده است                  گـریه کرده  بعد شیرش داده است

این که میبینید در شور است و شین                 ذکر لا لا ئیش بوده یا حســیــن

خویش را در سوز عشقم آب کرد                    عـکس من را بر دل خویش قاب کرد

بار ها بر من محبــت کرده است                    سینه اش را وقــف هیـئـت کرده است

سـیـنه چــاک آل زهــرا بوده است                   چــای ریــز مجــلس ما بــوده اســت

ایـنــکه در پـیـش شـما گردیــده بَــد                 جسم و جــانش بــوی روضــه میدهد

بـا ادب در مجلس ما مینشست                        او به عشق من سر خود راشـکـست

پــرچـم من را به دوشـش میـکشــید                 پــا بــرهــنـــه در عــزایم میـدویـــــد

اسم مــن راز و نیــازش بوده است                  تـٌــربـتم مهر نمـــازش بـوده است

اقــتدا بر خواهرم زیــنــب نـمــود                 گـــاه میــشد صـورتــش بــهــرم کبــود

حــرمت من را بــه دنــیا پــاس داشت             ارتــباطــی تـنــگ بــا عــبــاس داشت

نذر عــبــاسم بـتـن کــرده کــفن                     روز تــاســـوعــا شــده ســقــای مــن

تــا کــه دنـیـا بوده از مــن دم زده                    او غــذای روضــه ام را هـــم زده

بـــار هــا لــعــن امیه کــرده است                    خویـــش را نــذر  رقــیه کرده است

گــریه کــرده چــون بـــرای اکـبــرم                  بـا خــود او را ســوی زهــرا میبرم

هــر چــه باشد او بــرایم بنده است                 او بسوزد صـــا حــبش شرمنده است

در مــرامم نیست او تــنــهــا شــود                   بــاعــث خــوشـحالــی اعــدا شود

در قــیــامت عــطــر و بــویــش میدهم               پــیش مردم آبــرویــش میــدهــم

بــاز بــالا تر به روی ســــر نــوشت                 مــیــشود همــسایه من در بهــشــت

آری  آری هر کــه پا بست منست                   نــامه اعــمــال او دســت مـنـســـــــت 

امیر حسین میر حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:18  توسط سید محمد سید بحری  |